{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای وصل تو آب زندگانی

ای وصل تو آب زندگانی
تدبیر خلاص ما تو دانی

از دیده برون مشو که نوری
وز سینه جدا مشو که جانی

آن دم که نهان شوی ز چشمم
می‌نالد جان من نهانی

من خود چه کسم که وصل جویم
از لطف توم همی‌کشانی

ای دل تو مرو سوی خرابات
هر چند قلندر جهانی

کان جا همه پاکباز باشند
ترسم که تو کم زنی بمانی

ور ز آنک روی مرو تو با خویش
درپوش نشان بی‌نشانی

مانند سپر مپوش سینه
گر عاشق تیر آن کمانی

پرسید یکی که عاشقی چیست
گفتم که مپرس از این معانی

آنگه که چو من شوی ببینی
آنگه که بخواندت به خوانی

مردانه درآ چو شیرمردی
دل را چو زنان چه می‌طپانی

حضرت مولانا
دیدگاه ها (۱)

من درد تو را زدست آسان ندهم دل برنکنم زدوست تا جان ندهماز دو...

سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتیخاربنان خشک را از گل او طراو...

چو با ما یار ما امروز جفتست بگویم آنچ هرگز کس نگفته‌ست همه ...

امشب ای دلدار، مهمان توییمشب چه باشد؟ روز و شب آن توییمهر کج...

‌ای وصل تو آب زندگانیتدبیر خلاص ما تو دانیاز دیده برون مشو ک...

ای وصل تو آب زندگانیتدبیر خلاص ما تو دانیاز دیده برون مشو که...

ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانیبه تو از تو راه جویم به ...

تقدیم یگانه همدم وسنگ صبورم❤❤ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌...

حیلت رها کن عاشقا؛٭٭٭٭٭٭حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه ش...

ای که روی تو، بهشت دل و جان است مرا!ای که وصل تو مراد دل و ج...

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانیجهان و هر چه در او هست ...

#ندانمت_به_حقیقت_که_در_جهان_به_که_مانیجهان و هر چه در او هست...

جوانی، ای جوانــــــی ! رفتی ز دستـــم ، در خون نشستــم جوا...

مسجدیی بسته آفات شدمعتکف کوی خرابات شدمی به دهن برد و چو می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط