{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی
 
به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت
که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی
 
مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی
مرا مگوی که چه نامی به هر لقب که تو خوانی
 
چنان به نظره اول ز شخص می ببری دل
که باز می نتواند گرفت نظره ثانی
 
تو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالت
ز پرده ها به درافتاد رازهای نهانی
 
بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی
 
چو پیش خاطرم آید خیال صورت خوبت
ندانمت که چه گویم ز اختلاف معانی
 
مرا گناه نباشد نظر به روی جوانان
که پیر داند مقدار روزگار جوانی
 
تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد
ریاضت من شب تا سحر نشسته چه دانی
 
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو می روی به سلامت سلام من برسانی
 
سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد
اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی
دیدگاه ها (۷)

ذکر روز چهارشنبه یا حــــــــــی و یا قیومزنـــــــدگی را از...

خوش است خلوت اگر یار یار من باشدنه من بسوزم و او شمع انجمن ب...

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت راکه کس مرغان وحشی را از ...

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماستور نه تشریف تو بر بالای...

نمیبخشمت p.23

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :بسیار فرق است بین دوست...

#ندانمت_به_حقیقت_که_در_جهان_به_که_مانیجهان و هر چه در او هست...

#استاد_شجریانغزل شماره ۶۱۵ #سعدیمرا مپرس که چونی ، به هر صفت...

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانیجهان وهر چه در او هست ص...

وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسدمرده آن تن که بدو مژده جانی...

ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرامن کیم کز چون تویی بویی رس...

ترا چه غم که شب ما دراز می گذرد؟که روزگار تو در خواب ناز می ...

ای که روی تو، بهشت دل و جان است مرا!ای که وصل تو مراد دل و ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط