{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشت

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشت
تنِ تب کرده ی من حسرت گیسوی تو داشت

تو نبودی، دل آئینــــه مرا باز شـکست
شانه بر روی سرم زمزمه ی مـــوی تو داشـت

پیِ هر کعـــبه برفتم که طوافــــــی بکنم
هر اذانی که شنیدم قبله ای سوی تو داشت

چشم بر هم زدنی واله و شیــــدای تـو شد
هر پریشان که صلیبی به سر کوی تو داشت

چشم تو میکده ای، بر سر من گشـته خراب
وَه چه آوار شــرابی طــاق ابــروی تو داشت...
دیدگاه ها (۴)

.‍ باران و چتـــر و شال و شنل بود و ما دو تاجوی و دو جفت چکم...

دلٺنگم …براے ڪسی ڪہآن سوے شهرهاست !و نمٻدانم … مٻداند ٻا نمٻ...

باران شدی, تو رفتی و بارانی ام هنوزدر بند بندِ خاطره زندان...

بمان گناه قشنگم گناه کم دارم برای دیدن چشمت نگاه کم دارمج...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط