نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشت
نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشت
تنِ تب کرده ی من حسرت گیسوی تو داشت
تو نبودی ، دل آئینــــه مرا باز شـکست
شانه بر روی سرم زمزمه ی مـــوی تو داشـت
پیِ هر کعـــبه برفتم که طوافــــــی بکنم
هر اذانی که شنیدم قبله ای سوی تو داشت
چشم بر هم زدنی واله و شیــــدای تـو شد
هر پریشان که صلیبی به سر کوی تو داشت
چشم تو میکده ای ، بر سر من گشـته خراب
وَه چه آوار شــرابی طــاق ابــروی تو داشت
شکرک بسته لبم بسکه بتصویر تو من بوسه زدم
نمیدونی که چقدر این دل تمنای تو داشت
تنِ تب کرده ی من حسرت گیسوی تو داشت
تو نبودی ، دل آئینــــه مرا باز شـکست
شانه بر روی سرم زمزمه ی مـــوی تو داشـت
پیِ هر کعـــبه برفتم که طوافــــــی بکنم
هر اذانی که شنیدم قبله ای سوی تو داشت
چشم بر هم زدنی واله و شیــــدای تـو شد
هر پریشان که صلیبی به سر کوی تو داشت
چشم تو میکده ای ، بر سر من گشـته خراب
وَه چه آوار شــرابی طــاق ابــروی تو داشت
شکرک بسته لبم بسکه بتصویر تو من بوسه زدم
نمیدونی که چقدر این دل تمنای تو داشت
- ۲.۰k
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط