My lovely mafia🍷🧸🐾 p last:)
راوی « وقتی پیانو زدن تموم شد، یونگی دسته گلی رو از روی میز کناریش برداشت و با اون استایل کشندش و پالتوی بلندش به سمت هایون رفت...لباس قرمز و نسبتا کوتاع هایون توی نور ماه میدرخشید...
یونگی جلوی هایون ایستاد و دست گل رو بهش داد و جعبه ای صورتی با شکل گل رز از جیبش بیرون آورد و انگشتری با نگین نقره ای براق رو توی دستای هایون کرد...
هایون نگاهی به انگشتر کرد و قطره اشک کوچولوی روی چشاشو پاک کرد...
یونگی « میدونم بار ها و بارها این حرف هارو بت زدم...اما اونقدری تو کامل و خوبی که دلم میخواد هزاران بار بهت حرف دلمو بگم...میدونی من همون شازده کوچولوی تنها توی سیاره کوچیک تنهایی بودم اما تو شدی گل سرخ من...کسی که حاضر بودم بخاطرش از زمین برگردم به همون سیاره حوصله سربر
تو منو اهلی کردی! باعث شدی عشق و احساس تو وجود من مثل پروانه ای با عمر ابدی زندگی کنه...خیلیا بهم گفتن مغرور...بی احساس...وقتی منو شناختی بازم دوسم داشتی...وقتی احساس پوچی داشتم لبخند تو دلیل ادامه دادن من شد...مث بچه ای که جایزه دلیلی برای ادامه دادن درس خوندنشه...من نمیگم عاشقتم...میگم تو فردی هستی که دلیل صبح بلند شدنمی...دلیل شب با انرژی خوابیدنمی...دلیل خندمی...و*دست هایونو گذاشت رو قلبش* دلیل تپیدن و زدن نبض این قلبی که داری توش حکومت میکنی...
عاشقانه میپرستمت....دلیل زندگی من:)
هایون « از حرفای عاشقانه و خالصانه یونگی قلبم فشرده سده بود...حس میکردم خوشبخت ترین فرد جهانم...اونقدری عاشق این مرد بودم که حد نداشت...با جملات قشنگش اشکای توی چشمام، روی گونه هام از هم سبقت میگرفتند...
یونگی...میدونی...تو اولین کسی بودی که از دردام میگفتم براش...همون اول که دیدمت عاشقت شدم مهم نبود ته مینی یا یونگی...مهم نبود پلیسی یا مافیا...من فقط یه ژولیت بودم که دلش میخواست با رومئوش هرجا بره...خوشحالم که نتیجه عشقم این زندگی بدون درده...شاید انتخاب عاشقی تو بهترین انتخاب زندگیمه جناب مین...
راوی « بعد از این حرف یونگی نزدیک هایون رفت و بوسه ای روی لباش کاشت...بوسه عمیق بعد از اینهمه درد:)
روباه به شازده کوچولو: برای من تو هم مثل هزاران
پسر بچه ی دیگه ای هستی که در این دنیا زندگی می کنن و من هیچ نیازی به تو ندارم.
برای تو هم من مثل هزاران روباه دیگه ی این دنیا هستم.
ولی تو اگر مرا اهلی کنی هردو به هم نیازمند خواهیم شد.
تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود.
شازده کوچولو گفت : کم کم دارد دستگیرم مى شود. یک گلى هست که گمانم مرا اهلى کرده باشد.
عزیزان دل به خواست خدا این فیکم تموم شد...کم و کاستی داشت ببخشید...ممنون بابت حمایتاتون عاشقتونم بوس بوس
written by = dady.mochi
Park luna
یونگی جلوی هایون ایستاد و دست گل رو بهش داد و جعبه ای صورتی با شکل گل رز از جیبش بیرون آورد و انگشتری با نگین نقره ای براق رو توی دستای هایون کرد...
هایون نگاهی به انگشتر کرد و قطره اشک کوچولوی روی چشاشو پاک کرد...
یونگی « میدونم بار ها و بارها این حرف هارو بت زدم...اما اونقدری تو کامل و خوبی که دلم میخواد هزاران بار بهت حرف دلمو بگم...میدونی من همون شازده کوچولوی تنها توی سیاره کوچیک تنهایی بودم اما تو شدی گل سرخ من...کسی که حاضر بودم بخاطرش از زمین برگردم به همون سیاره حوصله سربر
تو منو اهلی کردی! باعث شدی عشق و احساس تو وجود من مثل پروانه ای با عمر ابدی زندگی کنه...خیلیا بهم گفتن مغرور...بی احساس...وقتی منو شناختی بازم دوسم داشتی...وقتی احساس پوچی داشتم لبخند تو دلیل ادامه دادن من شد...مث بچه ای که جایزه دلیلی برای ادامه دادن درس خوندنشه...من نمیگم عاشقتم...میگم تو فردی هستی که دلیل صبح بلند شدنمی...دلیل شب با انرژی خوابیدنمی...دلیل خندمی...و*دست هایونو گذاشت رو قلبش* دلیل تپیدن و زدن نبض این قلبی که داری توش حکومت میکنی...
عاشقانه میپرستمت....دلیل زندگی من:)
هایون « از حرفای عاشقانه و خالصانه یونگی قلبم فشرده سده بود...حس میکردم خوشبخت ترین فرد جهانم...اونقدری عاشق این مرد بودم که حد نداشت...با جملات قشنگش اشکای توی چشمام، روی گونه هام از هم سبقت میگرفتند...
یونگی...میدونی...تو اولین کسی بودی که از دردام میگفتم براش...همون اول که دیدمت عاشقت شدم مهم نبود ته مینی یا یونگی...مهم نبود پلیسی یا مافیا...من فقط یه ژولیت بودم که دلش میخواست با رومئوش هرجا بره...خوشحالم که نتیجه عشقم این زندگی بدون درده...شاید انتخاب عاشقی تو بهترین انتخاب زندگیمه جناب مین...
راوی « بعد از این حرف یونگی نزدیک هایون رفت و بوسه ای روی لباش کاشت...بوسه عمیق بعد از اینهمه درد:)
روباه به شازده کوچولو: برای من تو هم مثل هزاران
پسر بچه ی دیگه ای هستی که در این دنیا زندگی می کنن و من هیچ نیازی به تو ندارم.
برای تو هم من مثل هزاران روباه دیگه ی این دنیا هستم.
ولی تو اگر مرا اهلی کنی هردو به هم نیازمند خواهیم شد.
تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود.
شازده کوچولو گفت : کم کم دارد دستگیرم مى شود. یک گلى هست که گمانم مرا اهلى کرده باشد.
عزیزان دل به خواست خدا این فیکم تموم شد...کم و کاستی داشت ببخشید...ممنون بابت حمایتاتون عاشقتونم بوس بوس
written by = dady.mochi
Park luna
- ۴۹۲.۱k
- ۲۸ دی ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۵۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط