پارت نه
پارت نه
یون: جیغغغغغغغ
یونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند
یون: تو توی اتاق من چیکار میکنی کی هستی ها
یونگی خواست بره که
یون: داداش ته هستی نه؟(ناراحت )
یونگی: اگه بگم آره چی
همون لحظه یون پرید رو کول یونگی پاهاش رو دور کمر یونگی حلقه کرد
یونگی: میای پایین یا بیارمت پاییین( داد و عصبانی )
یون: وقتی اومدم توی اتاقم پام خورد توی لبه تخت درد میکنه( بغض، خب یون وقتی کوک گذاشتش روی تخت پای یون به لبه تخت خورد )
یونگی: هوففف باشه فقط حرف نزن
یونگی همونجوری رفت پایین از پله ها
ویو ته
از یونگی خواستم بره یون رو بیدار کنه ولی دیدم یون رو کول یونگی هست پاهاش رو دور کمر یونگی گذاشته خون جلوی چشمام رو گرفت
ته: یون داری چه غلطی میکنی ها ( عصبانی )
همون لحظه یونگی یون رو از رو کولش گذاشت پایین ته میخواست یه تو گوشی بزنه به یون که یون رفت پشت سر یونگی
یونگی: توضیح داد
ته: خب که چی
کوک یون رو بغل کرد گذاشت رو مبل و جعبه ی پانسمان رو آورد و پای یون رو بست
که همون لحظه جیمین اومد
ویو جیمین
وقتی دیدم دور پای یون باند پیچی شده نگران شدم رفتم بغلش کردم
جیمین: حالات خوبه( نگران )
ته: چرا بغلش میکنین
یون: می... میخوام باهات حرف بزنم تنها میشه؟
ته: باشه بیا بریم
توی اتاق کار ته
یون: میشه ولم کنی؟
ته: این حرفت بود اوکی پس من میرم
یون: نه نه صبر کن( گریه )
میوفته رو زانو هاش
یون: اگر اینجا بمونم ایندم چی میشه
ته: پولدار میشی
یون: اگر روزی نخواستی منو مثل اشغال پرتم میکنی بیرون مگه نه؟( بغض سگی )
ته: بستگی به رفتارت داره
یون: باشه( فین فین کردن )
تهیونگ
ته: من که ته بودم
یون: دیگه برام هیچی نیستی
یون رفت توی اتاقش
یون: من دوست دارم ولی تو( گریه )
بزار برم تا یادم بره چقدر دوست دارم لطفاً بزار برم
همون لحظه در اتاقش باز شد
؟:خوبیییی
یون: جیغغغغغغغ
یونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند
یون: تو توی اتاق من چیکار میکنی کی هستی ها
یونگی خواست بره که
یون: داداش ته هستی نه؟(ناراحت )
یونگی: اگه بگم آره چی
همون لحظه یون پرید رو کول یونگی پاهاش رو دور کمر یونگی حلقه کرد
یونگی: میای پایین یا بیارمت پاییین( داد و عصبانی )
یون: وقتی اومدم توی اتاقم پام خورد توی لبه تخت درد میکنه( بغض، خب یون وقتی کوک گذاشتش روی تخت پای یون به لبه تخت خورد )
یونگی: هوففف باشه فقط حرف نزن
یونگی همونجوری رفت پایین از پله ها
ویو ته
از یونگی خواستم بره یون رو بیدار کنه ولی دیدم یون رو کول یونگی هست پاهاش رو دور کمر یونگی گذاشته خون جلوی چشمام رو گرفت
ته: یون داری چه غلطی میکنی ها ( عصبانی )
همون لحظه یونگی یون رو از رو کولش گذاشت پایین ته میخواست یه تو گوشی بزنه به یون که یون رفت پشت سر یونگی
یونگی: توضیح داد
ته: خب که چی
کوک یون رو بغل کرد گذاشت رو مبل و جعبه ی پانسمان رو آورد و پای یون رو بست
که همون لحظه جیمین اومد
ویو جیمین
وقتی دیدم دور پای یون باند پیچی شده نگران شدم رفتم بغلش کردم
جیمین: حالات خوبه( نگران )
ته: چرا بغلش میکنین
یون: می... میخوام باهات حرف بزنم تنها میشه؟
ته: باشه بیا بریم
توی اتاق کار ته
یون: میشه ولم کنی؟
ته: این حرفت بود اوکی پس من میرم
یون: نه نه صبر کن( گریه )
میوفته رو زانو هاش
یون: اگر اینجا بمونم ایندم چی میشه
ته: پولدار میشی
یون: اگر روزی نخواستی منو مثل اشغال پرتم میکنی بیرون مگه نه؟( بغض سگی )
ته: بستگی به رفتارت داره
یون: باشه( فین فین کردن )
تهیونگ
ته: من که ته بودم
یون: دیگه برام هیچی نیستی
یون رفت توی اتاقش
یون: من دوست دارم ولی تو( گریه )
بزار برم تا یادم بره چقدر دوست دارم لطفاً بزار برم
همون لحظه در اتاقش باز شد
؟:خوبیییی
- ۳۴۷
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط