مرا در آغوش بگیر

مرا در آغوش بگیر
بگذار در مرزهای
بودنت گم شوم
میخواهم برای خودمان
دنیای جدیدی بسازم
یک امپراطوری کوچک
در سرزمین دست هایت
دیدگاه ها (۱)

گاهی دلم می‌خواهد چند لحظه از هیاهوی دنیا فاصله بگیرم و در س...

عاشقانه های شبنم

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

دوستی‌ها را چون گنجی پنهان پاس بدار و بگذار دوستانت همیشه اح...

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

اين زن  حواسِ درستى ندارد!هر صبح، چاى در دو فنجان می‌ريزد،بل...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط