عاشقانه

بعدِ تـو لبهایِ بغضت بـر لبانم بوسه زد
ابـر سـردِ بی‌ڪسے بـر آسمانـم بوسه زد
ارمغانِ عشق، آخـر، گـریـه‌یِ پاییز شد
سوز سرماے غمت بر استخوانم بوسه زد
اے ڪه یادت جلوه‌یِ‌خورشید در تنهایی‌ام
نـور خورشید خیالت بـر جهانم بوسه زد
غنچه‌ے لبهاے سرخت در خزانم‌‌ریشه‌داد
عطرِ گلبرگِ تنت بـر بوستانـم بوسه زد
ای‌ڪه‌چشمت قبله‌گاهم،اے لبت‌سجاده‌ام
نغمه‌یِ مستِ صدایت بر اذانم بوسه زد
خواستم فریاد،از عشقت ڪنم با جان ولی
قفلِ بے رحمِ سڪوتـے بر دهانم بوسه زد
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه

مست میشد با نگاهم بازوانم را گرفتساعتی در کافه از من استکانم...

عاشقانه

چند وقتی‌ست که آرامش جانم شده‌ایشوقِ رقصیدنِ نبض و ضربانم شد...

تقدیم به روح پدرم و تمام پدران رفته از این دیار ( شعر از خود...

یک شب بگیر از من امانم رابا بوسه بشکن استخوانم راوقتی که در ...

یک شب بگیر از من امانم رابا بوسه بشکن استخوانم راوقتی که در ...

یک شب بگیر از من امانم رابا بوسه بشکن استخوانم راوقتی که در ...

بابا مرا “خولی” به قصد کُشت میزداین “حرمله” بر صورتم با مُشت...

⏳🍀روزی روزگاری🍀⏳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط