چه شود به چهره زرد من، نظری برای خدا کنی'
چه شود به چهره زرد من، نظری برای خدا کنی'
که اگر کنی، همه درد من به یکی نظاره دوا کنی'
تو شهی و کشور جان تو را، تو مهی و جان جهان تو را'
ز ره کرم، چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی'
ز تو گر تفقد و گر ستم، بود آن عنایت و این کرم'
همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی'
تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین'
همه غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی'
تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران'
قدمی نرفته به کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی'
که اگر کنی، همه درد من به یکی نظاره دوا کنی'
تو شهی و کشور جان تو را، تو مهی و جان جهان تو را'
ز ره کرم، چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی'
ز تو گر تفقد و گر ستم، بود آن عنایت و این کرم'
همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی'
تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین'
همه غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی'
تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران'
قدمی نرفته به کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی'
- ۲.۸k
- ۰۸ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط