{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم
که گر چه خاک زمینم کنی، هوا دارم
اگر جهان همه دشمن شوند باکی نیست
مرا ز غیر چه اندیشه؟ چون دعای ترا سپر دارم!!
مرا که روز و شب اندیشه‌ی تو باید کرد
نظر به مصلحت کار خود کجا دارم؟
به وصل روی تو ایمن کجا توانم بود؟
که دشمنی چو فراق تو در قفا دارم
قبول کن ز من، ای #صداقت و قصه‌ی عقل
به من مگوی، که من درد بی‌دوا دارم...🦋🦋

گجن خیرلی اولسون اورگیمین بندی❤️🌹❤️


#saharshehim💖
دیدگاه ها (۱)

مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزمطایرِ قُدسم و از دامِ جهان...

من قطب مغرور غزل بودم توو کوچه های شعر : یک شب گرد وقتی رسید...

ازمن به محضرِیگانه استادِزندگیم💐❤گمان مبر که ز مهر تو دست وا...

خبـرت هست که از خویش خبر نیست مرا ؟گــذری کن که ز غـم راهگـذ...

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفتآه از آیینه که تصویرِ تو ر...

گُمان مَبَر که زِ مهر تودست وادارَمکه گر چه خاکِ زمینم کُنیه...

ای لبت باده‌ فروش و دل من باده‌ پرستجانم از جام می عشق تو دی...

میان گلـــشن جــانـم تــو را مـهـمـان خـود کردمچه خوشـکامم ک...

می شود تنها شويم يک بوسه از چشمت کنمحلقه ی پيوندمان را دزدکی...

با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگویچون ترا از دل من نیست خبر هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط