{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم

ناگهان دل داد زد دیوانه من میبینمش ..

"شهریار"
دیدگاه ها (۴)

واقعاقشنگه

دوست عجب امنیت خوبی است... میتوانی دردهایت را... ...

اول مهر شده بود...داشتیم تو خیابون قدم میزدیم و این دختر کوچ...

رابطه هاییم هست که انگار دو نفرتون میترسین تمومش کنین. یا حت...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرمناگهان دل داد زد: دیوانه!...

تو نمی‌خواهی عزیزت بشوم، زور که نیستیا نگاهم بکنی، چشم تو مج...

خانه آباد کرد و در ماه نو رفتچه گویم بر دل ای مهربانیگل ما خ...

توچه در پیمانه کردی که مرا دیوانه کردی…به فسون چشم شهلا تو م...

صبح یعنىهمہ ے شهر پر از بوے “خداست”عابرى گفت :کہ این “مطلق ن...

صبح یعنىهمہ ے شهر پر از بوے “خداست”عابرى گفت :کہ این “مطلق ن...

من و تنهایی و دلتنگی و چشمی که تر می‌شد به رویت چشم می‌بستم؛...

🌺صبح یعنى🌱همہ ے شهر پر از بوے “خداست”🌼عابرى گفت :🌺ڪہ این “مط...

دلم یک فقره دیوانه می‌خواهدکه بیاید و با هم برویم سراغ تمامد...

ندهد هيچ گلى عطـر خوش بوی تو رانفـروشم بــه جهـان پیـچشی از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط