تو می‌خندے

تو می‌خندے

و خودت نمی‌دانے

مرآ به همین سادگے

به آرزوهایم می‌رسانے . . .
دیدگاه ها (۳)

«باز می‌خندی و می‌پرسی که حالت بهتر است؟باز می‌خندم که خیلی،...

زندگی همیشه رایگان درس نمی‌دهد؛ هر تجربه چیزی از تو می‌گیرد ...

خودت مخاطباین اشعار شدی آقا جان نمی‌دانی چه کشیدیم بعد از تو...

سرم درد می کند قدر ام را تو دانیسیاه بخت ام در عین جوانیسیاه...

شبيه شيشه مي مانم ... تو هم مانند بارانيرسيدي توي اغوشم ... ...

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

مادر که باشی...مهربانیت دست خودت نیستخوب می‌شوی حتی با آنان ...

خدایا مرا چنان سرپا کن که همه بدانند این بنده را خدا بلند کر...

گشته‌ام، حوصله‌ای نیست! چه می‌دانی تو...من پُر از «منزوی»‌ام...

وقتی می‌خندی،من به خودِ خنده‌ات نگاه نمی‌کنم؛به کسی نگاه می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط