{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه بود زندگی؟

چه بود زندگی؟
اگر تو نمی‌رسیدی
و مرا از لابلای خون و جنون نجات نمی‌دادی؟
اگر مهر را به من نمی‌آموختی؟
و اگر ذوق زندگی را به یاد من نمی‌آوردی!
اگر نبودی، در این جغرافیای دردآلود،
به چه کسی پناه می‌بردم؟
با صدای چه کسی به جهان باز می‌گشتم؟
چگونه می‌خندیدم؟!
آه، عزیزم،
من تیره و خاکستری بودم،
با دستان مهربان تو سبز شدم!
حالا می‌خواهم بیشتر زنده بمانم،
تا بیشتر به تو فکر کنم،
تا عطر تو را بیشتر نفس بکشم،
می‌خواهم بیشتر زنده بمانم،
تا ذره‌ای از تو هدر نرود...
هیچ می‌دانی؟!
تو آخرین پناه منی،
و آخرین دستاویز، برای نمردن!
دیدگاه ها (۰)

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

پروانه جان

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

p23صدای پسرش هنوز در گوشش بود.اما همین که در عمارت بسته شد، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط