چه بود زندگی؟
چه بود زندگی؟
اگر تو نمیرسیدی
و مرا از لابلای خون و جنون نجات نمیدادی؟
اگر مهر را به من نمیآموختی؟
و اگر ذوق زندگی را به یاد من نمیآوردی!
اگر نبودی، در این جغرافیای دردآلود،
به چه کسی پناه میبردم؟
با صدای چه کسی به جهان باز میگشتم؟
چگونه میخندیدم؟!
آه، عزیزم،
من تیره و خاکستری بودم،
با دستان مهربان تو سبز شدم!
حالا میخواهم بیشتر زنده بمانم،
تا بیشتر به تو فکر کنم،
تا عطر تو را بیشتر نفس بکشم،
میخواهم بیشتر زنده بمانم،
تا ذرهای از تو هدر نرود...
هیچ میدانی؟!
تو آخرین پناه منی،
و آخرین دستاویز، برای نمردن!
اگر تو نمیرسیدی
و مرا از لابلای خون و جنون نجات نمیدادی؟
اگر مهر را به من نمیآموختی؟
و اگر ذوق زندگی را به یاد من نمیآوردی!
اگر نبودی، در این جغرافیای دردآلود،
به چه کسی پناه میبردم؟
با صدای چه کسی به جهان باز میگشتم؟
چگونه میخندیدم؟!
آه، عزیزم،
من تیره و خاکستری بودم،
با دستان مهربان تو سبز شدم!
حالا میخواهم بیشتر زنده بمانم،
تا بیشتر به تو فکر کنم،
تا عطر تو را بیشتر نفس بکشم،
میخواهم بیشتر زنده بمانم،
تا ذرهای از تو هدر نرود...
هیچ میدانی؟!
تو آخرین پناه منی،
و آخرین دستاویز، برای نمردن!
- ۴.۰k
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط