گشتهام، حوصلهای نیست! چه میدانی تو...
گشتهام، حوصلهای نیست! چه میدانی تو...
من پُر از «منزوی»ام! شعر نمیخوانی تو...
چای دم کردهام و شعر سرودم! بنشین!
من که هر کار کنم باز نمیمانی تو!
هرج و مرج و پُر آشوب، کمی لبنانم!
باشکوهی و سرافراز که «ایرانی» تو...
سالها خواندمت و یک شبه راندی اما
تو خدای منی اما، خود شیطانی تو!
لا به لای غزل و چایی و سیگار، نگرد!
گشتهام، حوصلهای نیست! چه میدانی تو...
من پُر از «منزوی»ام! شعر نمیخوانی تو...
چای دم کردهام و شعر سرودم! بنشین!
من که هر کار کنم باز نمیمانی تو!
هرج و مرج و پُر آشوب، کمی لبنانم!
باشکوهی و سرافراز که «ایرانی» تو...
سالها خواندمت و یک شبه راندی اما
تو خدای منی اما، خود شیطانی تو!
لا به لای غزل و چایی و سیگار، نگرد!
گشتهام، حوصلهای نیست! چه میدانی تو...
- ۲۷۵
- ۰۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط