در کوچه درویشان یک شب گذرم افتاد
در کوچه درویشان یک شب گذرم افتاد
در محفل بی خویشان آنجا نظرم افتاد
دیدم که خرد آنجابنشسته زده زانو
مست از می یاحیدر در زمزمهءیاهو
عقل و خردو دینم نذر قدمش کردم
ازکوچه درویشان نظر حرمش کردم
در شهرنجف دیدم لیلاو زلیخارا
درطوف حرم دیدم من آدم و عیسی را
دیدم که علی باشددر مسند سلطانی
جبریل و ملک جمله در خدمت و دربانی
درسجده و دیدم هم آسیه هم موسی
دیدم که به درگاهش عرش آمده پابوسی
گفتم که بود آخر بامن سخنی مولا
تااینکه به سوغاتی باخو ببرم زین جا
گفتا که من یاسین من نور علق هستم
من معنی الرحمان من حضرت حق هستم
یاهومدد,,,
در محفل بی خویشان آنجا نظرم افتاد
دیدم که خرد آنجابنشسته زده زانو
مست از می یاحیدر در زمزمهءیاهو
عقل و خردو دینم نذر قدمش کردم
ازکوچه درویشان نظر حرمش کردم
در شهرنجف دیدم لیلاو زلیخارا
درطوف حرم دیدم من آدم و عیسی را
دیدم که علی باشددر مسند سلطانی
جبریل و ملک جمله در خدمت و دربانی
درسجده و دیدم هم آسیه هم موسی
دیدم که به درگاهش عرش آمده پابوسی
گفتم که بود آخر بامن سخنی مولا
تااینکه به سوغاتی باخو ببرم زین جا
گفتا که من یاسین من نور علق هستم
من معنی الرحمان من حضرت حق هستم
یاهومدد,,,
- ۱.۸k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط