در کوچه درویشان یک شب گذرم افتاد
در کوچه درویشان یک شب گذرم افتاد
در محفل بی خویشان آنجا نظرم افتاد
دیدم که خرد آنجا بنشسته زده زانو
مست از می یا حیدر در زمزمه یا هو
عقل و خرد و دینم نذر قدمش کردم
از کوچه درویشان میل حرمش کردم
در شهر نجف دیدم لیلا و زلیخا را
در طوف حرم دیدم من آدم و عیسی را
دیدم که علی باشد در مسند سلطاني
جبریل و ملک جمله در خدمت و دربانی
همراز پیمبر را بر تخت شرف دیدم
من صورت داور را در شاه نجف دیدم
در سجده او دیدم هم آسیه هم موسی
دیدم که به درگاهش عرش آمده پابوسی
شمس و قمری دیدم در نور دو عین او
بر جانب او دیدم نور حسنین او
بر روی لب مولا گل واژه یا رب بود
بالای سر حیدر عکس رخ زینب بود
گفتم که بود آخر با من سخنی مولا
تا اینکه به سوغاتی با خود ببرم زین جا
گفتا که منم یاسین من نور علق هستم
من معنی الرحمن من حضرت حق هستم
گفتا که منم آن که سر تا قدم احساسم
با خلق جهان برگو من عاشق عباسم
عالم همه مست من من مست ابالفضلم
من بیرق خود دادم در دست ابالفضلم
از معجزه ناب دستان علی باشد
همچون پدرش عشق بین المللی باشد.
در محفل بی خویشان آنجا نظرم افتاد
دیدم که خرد آنجا بنشسته زده زانو
مست از می یا حیدر در زمزمه یا هو
عقل و خرد و دینم نذر قدمش کردم
از کوچه درویشان میل حرمش کردم
در شهر نجف دیدم لیلا و زلیخا را
در طوف حرم دیدم من آدم و عیسی را
دیدم که علی باشد در مسند سلطاني
جبریل و ملک جمله در خدمت و دربانی
همراز پیمبر را بر تخت شرف دیدم
من صورت داور را در شاه نجف دیدم
در سجده او دیدم هم آسیه هم موسی
دیدم که به درگاهش عرش آمده پابوسی
شمس و قمری دیدم در نور دو عین او
بر جانب او دیدم نور حسنین او
بر روی لب مولا گل واژه یا رب بود
بالای سر حیدر عکس رخ زینب بود
گفتم که بود آخر با من سخنی مولا
تا اینکه به سوغاتی با خود ببرم زین جا
گفتا که منم یاسین من نور علق هستم
من معنی الرحمن من حضرت حق هستم
گفتا که منم آن که سر تا قدم احساسم
با خلق جهان برگو من عاشق عباسم
عالم همه مست من من مست ابالفضلم
من بیرق خود دادم در دست ابالفضلم
از معجزه ناب دستان علی باشد
همچون پدرش عشق بین المللی باشد.
- ۲.۷k
- ۲۹ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط