درکوچۀ درویشان یک شب گذرم افتاد
درکوچۀ درویشان یک شب گذرم افتاد
در محفل بیخویشان آنجا نظرم افتاد
دیدم که خرد آنجا، بنشسته زده زانو
مست از می ِ “یا حیدر”، در زمزمۀ “یا هــو “
عقل و خرد و دینم ، نذر قدمش کردم
از کوچۀ درویشان ، میل ِ حرمش کردم
در شهر نجف دیدم ، لیلا و زلیخا را
در طوف حرم دیدم ، من آدم و عیسی را
دیدم که علـــی باشد ، بر مسند سلطانی
جبرئیل و ملک دیدم ، در خدمت درباری
هم راز پیامبر را ، در تخت شرف دیدم
من صورت داور را ، در شاه نجف دیدم
در محفل بیخویشان آنجا نظرم افتاد
دیدم که خرد آنجا، بنشسته زده زانو
مست از می ِ “یا حیدر”، در زمزمۀ “یا هــو “
عقل و خرد و دینم ، نذر قدمش کردم
از کوچۀ درویشان ، میل ِ حرمش کردم
در شهر نجف دیدم ، لیلا و زلیخا را
در طوف حرم دیدم ، من آدم و عیسی را
دیدم که علـــی باشد ، بر مسند سلطانی
جبرئیل و ملک دیدم ، در خدمت درباری
هم راز پیامبر را ، در تخت شرف دیدم
من صورت داور را ، در شاه نجف دیدم
- ۱.۲k
- ۱۷ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط