{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

 نترس 

 نترس 

 زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند.
کشتی چند روز را آرام در حرکت بود که ناگهان طوفانی آمد
و موج های هولناکی به راه انداخت، کشتی پر از آب میشد
ترس همگان را فراگرفت و ناخدا می گفت که همه در خطرند
و نجات از این گرفتاری نیاز به معجزه خداوندی دارد.
زن نتوانست اعصاب خود را کنترل کند
و بر سر شوهر داد و بی داد زد
اما با آرامش شوهر مواجه شد، پس بیشتر اعصابش خورد شد
و او را به سردی و بیخیالی متهم کرد
شوهر با چشمان و روی درهم کشیده به زنش نگریست
خنجری بیرون آورد و بر سینه زن گذاشت
و با کمال جدیت گفت:
آیا از خنجر می ترسی؟
گفت: نه
شوهر گفت: چرا؟
زن گفت: چون خنجر در دست کسی است که
به او اطمینان دارم و دوستش دارم.

شوهر تبسمی زد و گفت: حالت من نیز مانند تو هست
این امواج هولناک را در دستان کسی می بینم که بدو اطمینان دارم و دوستش دارم!!


آری! زمانیکه امواج زندگی تو را خسته و ملول کرد
طوفان زندگی تو را فرا گرفت
همه چیز را علیه خود می دیدی
نترس!

زیرا خدایت تو را دوست دارد
و اوست که بر همه طوفانهای زندگیت توانا و چیره است..

نترس
دیدگاه ها (۱)

ﺩﯾﺸﺐ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍﺯ ﻭﻧﯿﺎﺯ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ،ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﺟﻮﻥ ﭼﺮﺍ ﻣ...

باید بازیگر شوم ، آرامش را بازی کنم … باز باید خنده را ب...

طراحى ناخن

طراحى ناخن

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_11_دیگه نترس من پیشتم..مظلوم...

پارت سوم و آخر | اسم تونزدیک ساعت هفت عصر بود که تهیونگ و ما...

پارت دوم | نقشه‌ی پلیدانهفردای آن روز...صبحانه روی میز آماده...

ابلیس

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

شروع ✨ریندو سیگاری که گوشه لبش بود رو تو جاسیگاری انداخت کام...

رمان: در جست و جوی رستگاریپارت دومحیح چقد زود پارت دادم-____...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:7به ساعت نگاه کردم ، ساعت 10 صبح رو نشون میداد در...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند. کشتی چند روز را آرام در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط