پارت چهاردهم
پارت چهاردهم
ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خواب بیدار شدم دیدم که جونگکوک با اون فیس زیباش خوابیده منم تو بغلش هستم تو چشم هایش نگاه کردن و موهاشو ناز کردم دلم بد جور درد میکرد که ناله از دهنم بیرون آمد که باعث بیدار شدن جونگکوک شد
ات. آه
کوک. ات حالت خوبه چی شده
ات. ای دلم اه دلم بد جور درد میکنه
کوک. آه عزیزم به خاطر دیشبه دراز بکشم تا برات ماساژ بدم
ات. دراز کشیدم که جونگکوک با اون دستای کشیده و تتو دارش شکمم رو لمس می کرد و ناز می داد داشت کم کم دردش کم می شد کوک. عزیزم حالت بهتر شد
ات. اره انگار جواب داد
کوک. الان ما رسماً زن شوهر هستیم اون قرارداد مسخره هم خودم فسق می کنم نگران نباش
ات. اوکی بیبی میخوام دوش بگیرم دلت میخواد اول تو بری
کوک . چطوره باهم بریم
ات. فکر خوبیه ولی باید خودتو کنترل کنی
کوک. باشه به فاکت نمی دم
ات. باهم رفتیم حموم نشستیم تو وان که جونگکوک دلم رو ماساژ می داد بعد ۲۰ دقیقه از حموم اومدم بیرون که یادم اومد مادرش قرار بود امروز بیاد
آت. کوکی مگه قرار نبود امروز صبح مامانت بیاد
کوک. وای نه اون اون قرار بود صبح بیاد سریع رفتیم لباس پوشیدیم و باهم رفتیم پایین که دیدم مامانم به همراه آجوما داره قهوه می خوره
م ک. او عزیزم بیدار شدی عروس عزیزم چطوره
آت. ممنون مادر جان می تونن مادر صداتون کنم
م ک. البته عزیزم کوک پسرم چه عروس قشنگی برام آوردی
کوک. البته مامان از کجا فهمیدید ما خوابیم م ک. اوه آمدم نگاه کردم
(کوک و آت هم زمان). چی ؟
م ک. اوه عزیزم عیب نداره دیدن پسرم با عروسم تو اون وضعیت خیلی قشنگه امیدوارم که زود تر برام یه نوع بیاری
آت. چشم مادر جان ولی فعلا زوده
کوک. راست میگه مامان
م ک. باشه عزیزانم برید صبحانه بخورید
منو آت رفتیم صبحانه خوردیم که جیمین به من زنگ زد
جی. الو کوک سریع بیا شرکت مشکل بزرگی پیش آمده
کوک. اوکی اومدم
کوک.مامان آت من باید برم شرکت یه موضوع مهمه آت اگه حالت بد شد به مامانم بگو و کیسه آب گرم بزار
آت. باشه عزیزم تو برو مراقبت باش
م ک. اوکی بیبی من مراقبش هستم تو برو کوک. من رفتم
م ک. خوب عروس گلم دیشب چطور بود
ات. از خجالت داشتم آب می شدن که گفتم خب خوب بود
م ک. خجالت نکش عزیزم من هم جای مادرت بهم بگو صبح که دیدمت خیلی خسته بودی اینو می دونم که جونگکوک دیک بزرگی داره
ات. البته شما هم مثل مادر من هستید من وقتی بچه بودم مادرم رو از دست دادم پدرم هم به تازگی فوت کرده من به شما اعتماد دارم
م ک. عزیزم من واقعا برای پدر مادرت متاسفم
ات. نه اشکالی نداره
م ک. عزیزم از الان من جای مادرتو برات پر می کنم
ات. خیلی ممنون
م ک. حالا بگذریم دیشب چی شد
ات. شب سختی بود چون اولین بارمه صبح هم ما درد پاشدم
م ک. وای عزیزم خیلی برات خوشحالم دیگه عادت می کنی
ات. ممنونم
داشتم با مامان حرف می زدم که الا زنگ زد
ات. سلام الا
الا. سلام آت چند روزه پیدات نیست
ات. خونه جونگکوک هستم مامانش آمده از الان باهم زندگی می کنیم
الا. برات خوشحالم چند وقته شرکت هم نیومدی کار ها عقب مونده
آت. می دونم ولی باید کار های عروسی رو انجام بدم بعدشم یه اتفاق هایی هم افتاده الا. چه اتفاقی
آت. بعد برات توضیح می دم
الا. بعد یعنی چی الان بیا باشگاه همون
آت. باشه به ریا هم بگو
الا. ریا الان پیشمه تو بیا فقط
آت. باشه اومدم تا نیم ساعت دیگه اونجام آت. مادر جان منو ببخشید ولی کار مهمی برام پیش اومده باید برم
م ک. باشه عزیزم تو برو به کارت برس
ات. ممنونم و رفتم لباس پوشیدم با بادیگارد رفتم چون مامانش اصرار کرد که با باید باهاشون برم چون خطرناکه منم می دانم خطرناکه چون ما هر دو مافیا هستم و الان که ازدواج کردیم هدفشون ما هستیم رفتم باشگاه شخصیمون اونجا الا ریا منتظر بودن.
الا. ببین کی اومده عروس خانم
ریا. اره دیدمش نکنه شوهری اجازه نمی ده بیای برون که چند وقته ندیدمت
ات. وای بچه ها اینجوری نکنید
الا. باشه بابا ناراحت نشو شوخی کردم حالا بگو خبر مهمت چیه
ات. بچهها ما قرارداد ازدواج فیک رو فسخ کردیم
ریا. چی چطوری تو خودت اصرار داشتی که قرار داد بزاری هد مرز مشخص کنی
الا. از چه نظر قرار داد رو فسخ کردی
ات. باهم خوابیدیم
الا و ریا. چی ؟؟
الا. دختر تو دیونه شدی
ریا. ات واقعا داری میگی
آت. اره خوب اون شوهرمه و گفت دیگه قرار دادی وجود ندارد و الان با کاملآ مال همیم
الا. برات خیلی خوشحالم
ریا. وای آت تعریف کن چی شد
ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خواب بیدار شدم دیدم که جونگکوک با اون فیس زیباش خوابیده منم تو بغلش هستم تو چشم هایش نگاه کردن و موهاشو ناز کردم دلم بد جور درد میکرد که ناله از دهنم بیرون آمد که باعث بیدار شدن جونگکوک شد
ات. آه
کوک. ات حالت خوبه چی شده
ات. ای دلم اه دلم بد جور درد میکنه
کوک. آه عزیزم به خاطر دیشبه دراز بکشم تا برات ماساژ بدم
ات. دراز کشیدم که جونگکوک با اون دستای کشیده و تتو دارش شکمم رو لمس می کرد و ناز می داد داشت کم کم دردش کم می شد کوک. عزیزم حالت بهتر شد
ات. اره انگار جواب داد
کوک. الان ما رسماً زن شوهر هستیم اون قرارداد مسخره هم خودم فسق می کنم نگران نباش
ات. اوکی بیبی میخوام دوش بگیرم دلت میخواد اول تو بری
کوک . چطوره باهم بریم
ات. فکر خوبیه ولی باید خودتو کنترل کنی
کوک. باشه به فاکت نمی دم
ات. باهم رفتیم حموم نشستیم تو وان که جونگکوک دلم رو ماساژ می داد بعد ۲۰ دقیقه از حموم اومدم بیرون که یادم اومد مادرش قرار بود امروز بیاد
آت. کوکی مگه قرار نبود امروز صبح مامانت بیاد
کوک. وای نه اون اون قرار بود صبح بیاد سریع رفتیم لباس پوشیدیم و باهم رفتیم پایین که دیدم مامانم به همراه آجوما داره قهوه می خوره
م ک. او عزیزم بیدار شدی عروس عزیزم چطوره
آت. ممنون مادر جان می تونن مادر صداتون کنم
م ک. البته عزیزم کوک پسرم چه عروس قشنگی برام آوردی
کوک. البته مامان از کجا فهمیدید ما خوابیم م ک. اوه آمدم نگاه کردم
(کوک و آت هم زمان). چی ؟
م ک. اوه عزیزم عیب نداره دیدن پسرم با عروسم تو اون وضعیت خیلی قشنگه امیدوارم که زود تر برام یه نوع بیاری
آت. چشم مادر جان ولی فعلا زوده
کوک. راست میگه مامان
م ک. باشه عزیزانم برید صبحانه بخورید
منو آت رفتیم صبحانه خوردیم که جیمین به من زنگ زد
جی. الو کوک سریع بیا شرکت مشکل بزرگی پیش آمده
کوک. اوکی اومدم
کوک.مامان آت من باید برم شرکت یه موضوع مهمه آت اگه حالت بد شد به مامانم بگو و کیسه آب گرم بزار
آت. باشه عزیزم تو برو مراقبت باش
م ک. اوکی بیبی من مراقبش هستم تو برو کوک. من رفتم
م ک. خوب عروس گلم دیشب چطور بود
ات. از خجالت داشتم آب می شدن که گفتم خب خوب بود
م ک. خجالت نکش عزیزم من هم جای مادرت بهم بگو صبح که دیدمت خیلی خسته بودی اینو می دونم که جونگکوک دیک بزرگی داره
ات. البته شما هم مثل مادر من هستید من وقتی بچه بودم مادرم رو از دست دادم پدرم هم به تازگی فوت کرده من به شما اعتماد دارم
م ک. عزیزم من واقعا برای پدر مادرت متاسفم
ات. نه اشکالی نداره
م ک. عزیزم از الان من جای مادرتو برات پر می کنم
ات. خیلی ممنون
م ک. حالا بگذریم دیشب چی شد
ات. شب سختی بود چون اولین بارمه صبح هم ما درد پاشدم
م ک. وای عزیزم خیلی برات خوشحالم دیگه عادت می کنی
ات. ممنونم
داشتم با مامان حرف می زدم که الا زنگ زد
ات. سلام الا
الا. سلام آت چند روزه پیدات نیست
ات. خونه جونگکوک هستم مامانش آمده از الان باهم زندگی می کنیم
الا. برات خوشحالم چند وقته شرکت هم نیومدی کار ها عقب مونده
آت. می دونم ولی باید کار های عروسی رو انجام بدم بعدشم یه اتفاق هایی هم افتاده الا. چه اتفاقی
آت. بعد برات توضیح می دم
الا. بعد یعنی چی الان بیا باشگاه همون
آت. باشه به ریا هم بگو
الا. ریا الان پیشمه تو بیا فقط
آت. باشه اومدم تا نیم ساعت دیگه اونجام آت. مادر جان منو ببخشید ولی کار مهمی برام پیش اومده باید برم
م ک. باشه عزیزم تو برو به کارت برس
ات. ممنونم و رفتم لباس پوشیدم با بادیگارد رفتم چون مامانش اصرار کرد که با باید باهاشون برم چون خطرناکه منم می دانم خطرناکه چون ما هر دو مافیا هستم و الان که ازدواج کردیم هدفشون ما هستیم رفتم باشگاه شخصیمون اونجا الا ریا منتظر بودن.
الا. ببین کی اومده عروس خانم
ریا. اره دیدمش نکنه شوهری اجازه نمی ده بیای برون که چند وقته ندیدمت
ات. وای بچه ها اینجوری نکنید
الا. باشه بابا ناراحت نشو شوخی کردم حالا بگو خبر مهمت چیه
ات. بچهها ما قرارداد ازدواج فیک رو فسخ کردیم
ریا. چی چطوری تو خودت اصرار داشتی که قرار داد بزاری هد مرز مشخص کنی
الا. از چه نظر قرار داد رو فسخ کردی
ات. باهم خوابیدیم
الا و ریا. چی ؟؟
الا. دختر تو دیونه شدی
ریا. ات واقعا داری میگی
آت. اره خوب اون شوهرمه و گفت دیگه قرار دادی وجود ندارد و الان با کاملآ مال همیم
الا. برات خیلی خوشحالم
ریا. وای آت تعریف کن چی شد
- ۲۶۷
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط