{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چنان دل کندم از دنیا ، که شکلم شکل تنھایی ست

چنان دل کندم از دنیا ، که شکلم شکل تنھایی ست
ببین مرگ من را در خویش، که مرگ من تماشایی ست
مرا در اوج می خواھی، تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروز، مرا امروز تماشا کن

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما
ھمه از من گریزانند تو ھم بگذر از این تنھا
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و ھستم
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راھی پیشرو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رھا کردند
ھمه خود درد من بودند گمان کردم که ھم دردند

شگفتا از عزیزانی که ھم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راھی پیشرو دارم

رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رھا کردند
ھمه خود درد من بودند گمان کردم که ھم دردند
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رھا کردند
ھمه خود درد من بودند گمان کردم که ھم دردند
دیدگاه ها (۱۴)

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

چنان دل کندم از دنیا, که شکلم شکل تنهایی ستببین مرگ من را در...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خو...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست!! ببین مرگ مرا د...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست!!  ببین مرگ مرا د...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی استببین مرگ مرا در خ...

چنان دل کندم از دنياکه شکلم شکل تنهاييستببين مرگ مرا در خويش...

چنان دل کندم از دنیا, که شکلم شکل تنهایی ست ببین مرگ من را د...

رفیقان یک به یک رفتند...مرا در خود رها کردند...همه خود، درد ...

رفیقان یک به یک رفتند...مرا در خود رها کردند...همه خود، درد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط