{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفیقان یک به یک رفتند...

رفیقان یک به یک رفتند...

مرا در خود رها کردند...

همه خود، درد من بودند...

گمان کردم که هم دردند
دیدگاه ها (۳)

بہ سلامتےِ ...اونایـے ڪہ ...هیچے ازت توقع ندارن ...جز دیدن ل...

✘بیزارم از دنیایی که✘↭شکستن شیشه ی↭♜خونه همسایه جرمه♜★ولی شک...

آنچنان در سرمای دی یخ کردم که آفتاب تیر مرا از آنجا رها نمی‌...

چون صبرت زیاد بود، گمان کردند چیزی احساس نمیکنی.️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط