دلا، ای رهگذر، کز راه یاری
دلا، ای رهگذر، کز راه یاری
قدم بر تربت ما می گذاری
در اینجا، شاعری غمناک خفته است
« رهی» در سینه ی این خاک خفته است
فروخفته چو گل با سینه ی چاک
فروزان آتشی در سینه ی چاک
بنه مرهم ز اشکی داغ ما را
بزن آبی بر این آتش خدا را
به شب ها، شمع بزم افروز بودیم
که از روشندلی ، چون روز بودیم
کنون شمع مزاری نیست ما را
چراغ شام تاری نیست ما را
سراغی کن ز جان دردناکی
برافکن پرتوی بر تیره خاکی
ز سوز سینه با ما همرهی کن
چو بینی عاشقی، یاد« رهی» کن
✍🏼فروغ فـــــــــــرخزاد
قدم بر تربت ما می گذاری
در اینجا، شاعری غمناک خفته است
« رهی» در سینه ی این خاک خفته است
فروخفته چو گل با سینه ی چاک
فروزان آتشی در سینه ی چاک
بنه مرهم ز اشکی داغ ما را
بزن آبی بر این آتش خدا را
به شب ها، شمع بزم افروز بودیم
که از روشندلی ، چون روز بودیم
کنون شمع مزاری نیست ما را
چراغ شام تاری نیست ما را
سراغی کن ز جان دردناکی
برافکن پرتوی بر تیره خاکی
ز سوز سینه با ما همرهی کن
چو بینی عاشقی، یاد« رهی» کن
✍🏼فروغ فـــــــــــرخزاد
- ۵.۱k
- ۲۸ مهر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط