الا ای رهگذر کز راه یاری
الا ای رهگذر کز راه یاری
قدم بر تربت ما میگذاری
در اینجا آدمی غمناک خفته ست
عاشقی در سینه این خاک خفته ست
فرو خفته چو گل با سینه چاک
فروزان آتشی در سینه خاک
بزار مرهم ز اشکی داغ ما را
بزن آبی بر این آتش خدا را
به شبها شمع بزم افروز بودیم
که از روشندلی چون روز بودیم
کنون شمع مزاری نیست ما را
چراغ شام تاری نیست ما را
سراغی کن ز جان دردناکی
بر افکن پرتوی بر تیره خاکی
ز سوز سینه با ما همرهی کن
چو بینی عاشقی یادی زما کن
قدم بر تربت ما میگذاری
در اینجا آدمی غمناک خفته ست
عاشقی در سینه این خاک خفته ست
فرو خفته چو گل با سینه چاک
فروزان آتشی در سینه خاک
بزار مرهم ز اشکی داغ ما را
بزن آبی بر این آتش خدا را
به شبها شمع بزم افروز بودیم
که از روشندلی چون روز بودیم
کنون شمع مزاری نیست ما را
چراغ شام تاری نیست ما را
سراغی کن ز جان دردناکی
بر افکن پرتوی بر تیره خاکی
ز سوز سینه با ما همرهی کن
چو بینی عاشقی یادی زما کن
- ۳.۹k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط