دل گرفتار خواهشی جانسوز
دل گرفتار خواهشی جانسوز
از خدا راه چاره می جویم
پارسا وار در برابر تو
سخن از زهد و توبه می گویم
آه... هرگز گمان مبر که دلم
با زبانم رفیق و همراهست
هرچه گفتم دروغ بود‚ دروغ
کی تو را گفتم آنچه دلخواهست
تو برایم ترانه می خوانی
سخنت جذبه ای نهان دارد
گوئیا خوابم و ترانهء تو
از جهان دگر نشان دارد
شاید اینرا شنیده ای که زنان
در دل "آری" و "نه" به لب دارند
ضعف خویش را عریان نمی سازند
رازدار و خموش و مکارند
آه من هم زنی‚ زنی دلکش
در هوای تو می زند پرو بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال
از خدا راه چاره می جویم
پارسا وار در برابر تو
سخن از زهد و توبه می گویم
آه... هرگز گمان مبر که دلم
با زبانم رفیق و همراهست
هرچه گفتم دروغ بود‚ دروغ
کی تو را گفتم آنچه دلخواهست
تو برایم ترانه می خوانی
سخنت جذبه ای نهان دارد
گوئیا خوابم و ترانهء تو
از جهان دگر نشان دارد
شاید اینرا شنیده ای که زنان
در دل "آری" و "نه" به لب دارند
ضعف خویش را عریان نمی سازند
رازدار و خموش و مکارند
آه من هم زنی‚ زنی دلکش
در هوای تو می زند پرو بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال
- ۱.۲k
- ۰۹ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط