با چشمانی باز

با چشمانی باز
رویاهایی را می بینم
که در سکوت اتاق،
ورق ورق
شعر می شوند....

#لیلا_ادبی
دیدگاه ها (۰)

دفتر شعر مرا باد ورق میزد وبازبوی عطر نفستمشک فشانی می کرد.....

شبیه شاه مغروری که عشقش را رها کردهنماز صبح می‌بینم، که ارتش...

دلتنگم... دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،شعر می‌...

عاشقانه های شبنم

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۷جونگوک چند ثانیه به دو مسیر خیر...

بجز تحقیر در تقدیر این دنیا نمی‌بینمبجز اندوه در انبوهِ آدم‌...

عاشقانه های شبنم

تو فقط عشق من نیستی؛ تو همان آرامشی هستی که دلم تمام عمر دنب...

شهـریور چه عاشقانهروزهایش را ورق می‌زندتا برسد به پاییز...مج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط