شعله دارم میکشم در تب ، نمی فهمی چرا؟
شعله دارم میکشم در تب ، نمی فهمی چرا؟
تاب بی ماهی ندارد شب ، نمی فهمی چرا؟
اهل آه و ناله کردن نیستم ، جان من است
اینکه هر دم میرسد بر لب ، نمی فهمی چرا؟
ذوب دارم میشوم هر روز ، نمی بینی مگر؟
آب دارم می روم هر شب ، نمی فهمی چرا؟
آنچه من پای به دست اوردن چشمت زدم
قید دینم بود لامذهب ! نمیفهمی چرا؟
بین مردم مثل من پیدا نخواهد شد ، نگرد
یک، ندارد جز خودش مضرب ، نمیفهمی چرا؟
بارها گفتم دل دیوانه ، گرد عشق نه
نیش خواهی خورد از این عقرب، نمیفهمی چرا؟
تاب بی ماهی ندارد شب ، نمی فهمی چرا؟
اهل آه و ناله کردن نیستم ، جان من است
اینکه هر دم میرسد بر لب ، نمی فهمی چرا؟
ذوب دارم میشوم هر روز ، نمی بینی مگر؟
آب دارم می روم هر شب ، نمی فهمی چرا؟
آنچه من پای به دست اوردن چشمت زدم
قید دینم بود لامذهب ! نمیفهمی چرا؟
بین مردم مثل من پیدا نخواهد شد ، نگرد
یک، ندارد جز خودش مضرب ، نمیفهمی چرا؟
بارها گفتم دل دیوانه ، گرد عشق نه
نیش خواهی خورد از این عقرب، نمیفهمی چرا؟
- ۳.۱k
- ۰۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط