◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟
- #ParT_7 "
┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄

سرشو تو گر.. نم برد

مور مورم شد!

حریص و با کمی عصبانیت لب زد:
- کاش زنم بودی!

نیشخندی زدم..

ته دلم یه جوری شد!

یعنی به فکر اینه که من یه روزی زنش بشم؟!
پرستارش؟!

سرمو چرخوندم که خودشو یکم عقب کشید

دستمو رو ریشای بلندش گذاشتم و نوازشش کردم..

- اونموقع چی داشتی که الان نداری؟!

با جوابش قلبم لرزید
- تورو!!

از بغلش بیرون دراومدم و تقریبا خی..ه زدم روش

چشماش یکم متعجب بود!

خم شدم و تک تک قسمت های صورتشو بوسیدم

چشماش‌ ،
پیشونیش و کل صورتش!

چشماش بسته بود و از نفس کشیدناش‌ متوجه میشدم حال خوبی داره!
دیدگاه ها (۱)

رمان جونگکوک

my dad

#Part230#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 _ یعنی الان منو تو...

دفتر خاطرات پارت بیست و هشت

به خدا که ۳۱ سالش نیست ۱ سالشه😂♥️♥️🤣🤣

قربونش بشم منرقصش بعد سال هاقدر دقیقه که همچین ادیتی میشه زد...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ...

ای وای مادرم...

تولدت مبارک کاپیتان ایتیز🤍امیدوارم همیشه موفق باشی و یکی از ...

من اینجا نیاز به حمایت دارم✨🎀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط