{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 2

پارت 2

ا.ت لباس هایش را پوشید ولی احساس می‌کرد که خیلی ساده است پس

گوشواره هایش را برداشت و انداخت

ا.ت : اوم حالا بهتر شد

ا.ت از خونه رفت بیرون و یکم دور تر از در ورودی خونه وایستاد

حدود 15 دقیقه گذشته بود و هنوز جونگ وو نیومده بود

ا.ت چند بار به جونگ وو زنگ زد ولی جواب نداد

ا.ت تصمیم میخواست برگرده خونه ولی جونگ وو زنگ زد و امیدش تازه شد

ا.ت : الو سلام

جونگ وو : دختره ی روانی 25 بار برای چی زنگ زدی حتما یه کار مهمی دارم خجالت بکش ، پنج دقیقه دیگه میام دنبالت تا بریم( سرد و عصبی)

ا.ت رفتار جونگ وو را دید و رگ سلیطه گی اش باد کرد

ا.ت : مرتیکه عوضی میدونی چقدر منتظر موندم ، روانی منم یا تو ، نمیخواد بیای دنبالم من دیگه با تو جایی نمیام ، دیگه نه من تورو میشناسم نه تو منو (داد)

جونگ وو تازه فهمیده بود که چه گندی زده برای همین

جونگ وو : ا.ت نفسم قربونت برم ببخشید حالم خوب نبود الان میام دنبالت تا باهم بریم بیرون نفسم

ا.ت : دکمتو بزن

و بعد ا.ت تلفن رو قطع کرد

ا.ت برگشت داخل خونه لباس هایش را عوض کرد و خوابید

فردا

ا.ت ساعت 10 صبح بیدار شد
با کلافگی بلند شد و با دیدن ساعت جا خورد

ا.ت : بخاطر اون روانی نتونستم برم ورزش و یک ساعت از کارن عقب افتادم

ا.ت سریع آماده شد و بدون خوردن چیزی سوار ماشینش شد و به سمت رستوران رفت

ا.ت رفت داخل و بعد به سمت دفتر مدیر یا همون صاحب کارش رفت

ا.ت : سلام ، ببخشید دیر اومدم خواب موندم

رئیس پارک : سلام ، اشکالی نداره برو سرکارت

ا.ت از اتاق رفت بیرون و لباس های کارش را پوشید ، افراد زیادی داخل رستوران نبودن

ا.ت رفت نشست

ساعت ها گذشت

با زیاد شدن ساعت ها افراد بیشتری میومدن داخل و کار سخت تر می‌شد

داخل رستورا سر و صدا بود

ولی در لحظه ای کل رستوران رفت داخل سکوت

همه ی نگاه ها به سمت یک فرد رفت

اون کسی نبود به جز کیم تهیونگ

تهیونگ به همراه بادیگارد هایش به سمت گوشه ترین صندلی که 2 هفته بود آن را رزرو کرده بود رفت و نشست

بعد از چند دقیقه ا.ت به سمت تهیونگ رفت

ولی وقتی که هنوز به تهیونگ نرسیده بود یکی از ادم هایی که داخل همون رستوران داشت غذا میخورد بلند شد و به ا.ت طعنه زد و به سمت تهیونگ رفت

ا.ت چیزی نگفت و فقط برگشت و به یکی دیگه از کارکنان گفت بره سفارش تهیونگ رو بگیره

اون‌روز گذشت ، نه تهیونگ ا.ت رو دید و نه ا.ت تهیونگ رو
دیدگاه ها (۳)

پارت 3لحظه ی دیدار با تو استور نازم @karlykarlyا.ت چیزی نگفت...

پارت 4ادیتور نازم @karlykarlyیکی از کارکنان به سمت اون رفت ت...

پارت : 1لحظه ی دیدار با تو در خواستی پارت : 1یک روز سخت دیگر...

لحظه ی دیدار با تو درخواستی سلام🫡 خب من یه مدت فیک نوشتم ب...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁰عصر رو به پایان بود.همه توی سالن آپا...

پارت. 33

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط