{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چهار پارتی✨

چهار پارتی✨
ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بود.
ات وارد سالن شد، کیفش رو کنار گذاشت و مشغول بستن کمربندش شد.

جونگ‌کوک که لباس مربیگری پوشیده بود، از دور متوجهش شد.

جونگ‌کوک: ا/ت.

ا/ت: جانم؟

جونگ‌کوک: پنج دقیقه دیر کردی.

ا/ت با تعجب نگاهش کرد.

ا/ت: فقط پنج دقیقه‌ست!

جونگ‌کوک خیلی جدی گفت:

جونگ‌کوک: برای بقیه شاید. برای همسر منم پنج دقیقه زیاده.

ات زیر لب خندید.

ا/ت: خب آقای مربی، خونه که رسیدیم حسابتو می‌رسم.

جونگ‌کوک لبخند کوچیکی زد.

جونگ‌کوک: فعلاً توی سالن من مربی‌ام.

ا/ت: باشه مربی.

تمرین شروع شد.

جونگ‌کوک حرکات رو توضیح می‌داد و ات با دقت انجام می‌داد. چند دقیقه بعد، جونگ‌کوک متوجه شد یکی از حرکاتش رو اشتباه انجام داده.

جونگ‌کوک: ا/ت، وایسا.

ات ایستاد.

جونگ‌کوک: اون حرکت رو اشتباه زدی.

ا/ت: جدی؟

جونگ‌کوک: آره. دوباره.

ات دوباره انجام داد.

جونگ‌کوک: بهتر شد. ولی هنوز کامل نیست.

ات با اخم گفت:

ا/ت: من فکر کنم تو عمداً داری ازم ایراد می‌گیری.

جونگ‌کوک: من؟

ا/ت: آره، تو.

جونگ‌کوک خندید.

جونگ‌کوک: چون همسرمی باید بیشتر از بقیه ازت کار بکشم و تمرین کنی، تو باید بهترین باشی.

ا/ت: خیلی نامردی.

جونگ‌کوک: بعد از تمرین برات خوراکی می‌خرم.

ات فوری لبخند زد.

ا/ت: خب... ادامه بدیم...

جونگ‌کوک سرشو تکون داد.

جونگ‌کوک: خوبه.

و دوباره سوت شروع تمرین رو زد....
دیدگاه ها (۳)

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

بانو فالو شه✨https://wisgoon.com/989171_5728

بانو فالو شه ✨https://wisgoon.com/amelia_mh

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط