{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...

...
ای دور ترین دور ترین دورترین یار
باید بنویسم غزلی از غم بسیار

در هر نفسی یاد تو اندوه بزرگیست
در اینه ها خیره شدم بعد تو هر بار

ما هر دو از اندیشه ی بسیار شکستیم
بگذار رها گردم از این خانه ی غمبار

با هرنفسم یاد ؛ از اواز تو امد
باید بنوازم اثری با نفس تار

نقاش شوم رنگ کنم ظلمت شب را
شاید بکشم پنجره ای در دل دیوار

باید که تن از چشمه ی مهتاب بشویم
تا بشکند این بغض غم الوده ی تبدار

من پلک نبستم که تو از راه بیایی
شاید بدهی باز مرا وعده ی دیدار


افسوس که طی شد همه دوران جوانی
ای قافله ی عمر کمی دست نگهدار...
دیدگاه ها (۶)

...گاهی اگر یادم ڪنی،، دل میدهم بر یاد توقلبم تورا میخواهدو ...

....من خسته چون ندارم، نفسی قرار بی‌توبه کدام دل صبوری، کنم ...

...توکه احساس مرا این همه باور داریمی شود دست ازاین فاصله ها...

...از راه دوری آمدم،آغوش خود را باز کنچرخی بزن دور و بَرَم،ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط