{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی را دوست میدارم ولی افسوس

یکی را دوست میدارم ولی افسوس



او هرگز نمیداند



نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاهم که او را دوست میدارم ولی افسوس

او هرگز نگاهم را نمی خواند



به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم ولی افسوس



او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند



به مهتاب گفتم ای مهتاب سلام من رسان و گو که او را دوست میدارم ولی افسوس



یکی ابر سیه آمد زره روی ماه تابان را بپوشانید



صبا را دیدم وگفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم که اورا دوست میدارم ولی افسوس



ز ابر تیره برقی جست و قاصد را میان راه بسوزانید



کنون وامانده از هر جا یکی را دوست میدارم ولی افسوس



او هرگز نمیداند!
دیدگاه ها (۲)

a

خوزستانه ما درخاک

یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمیداند نگاهش میکنم شای...

*یکی را دوست دارم ولی افسوس او هرگز نمیداند نگاهش میکنم شاید...

*یکی را دوست دارمولی افسوس او هرگز نمیداندنگاهش میکنم شایدبخ...

*یکی را دوست دارمولی افسوس او هرگز نمیداندنگاهش میکنم شایدبخ...

به برگ گل نوشتم من تو را دوست می دارمولی افسوس او گل رابه زل...

*يكی را دوست دارمولی افسوس او هرگز نميداندنگاهش ميكنم شايدبخ...

یکی را دوست دارمولی افسوس او هرگز نمیداندنگاهش میکنم شایدبخو...

یکی را دوست دارمولی افسوس او هرگز نمیداندنگاهش میکنم شایدبخو...

*یکی را دوست دارمولی افسوس او هرگز نمیداندنگاهش میکنم شایدبخ...

*یکی را دوست دارمولی افسوس او هرگز نمیداندنگاهش میکنم شایدبخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط