.

.
نشستیم و قسم خوردیم رو در رو به جانِ هم!
اگــرچــه زهــر می ریزیــم تــــوی استکانِ هم!

همه با یک زبانِ مشترک از درد می نالیم
ولی فرسنگ ها دوریم از لحن و زبانِ هم

هــوای شــام آخــــر دارم و بدجـور دلتنگم
که گَردِ درد می پاشند مردُم روی نانِ هم!

بلاتکلیف، پای تخته، فکر زنگِ بی تفریح
فقط پاپــوش می دوزیم بر پای زیانِ هم!

قلم موهای خیس از خون به جای رنگِ روغن را
چــه آسان می کشیم این روزها بر آسمانِ هم

چـه قانــونِ عجیبـــی دارد این جنگِ اساطیری
که شاد از مرگِ سهرابیم بینِ هفت خوانِ هم

برادر خوانده ایم و دستِ هم را خوانده ایم انگار!
کــه گاهـی می دهیم از دور، دندانی نشانِ هم

سگِ ولگرد هـــم گاهــی -بلانسبت- شَرَف دارد
به ما که چشم می دوزیم سوی استخوان هم!

گرفته شهر رنگِ گورهای دسته جمعی را
چنـــان ارواح ، در حالِ عبوریم از میانِ هم!
دیدگاه ها (۴)

نشستیم و قسم خوردیم رو در رو به جانِ هماگرچه زهر می ریزیم تو...

نشستیم و قسم خوردیم رو در رو به جانِ هم!اگــرچــه زهــر می ر...

‍ چمران آوینی باکری زین الدین .....یک آسمان پر ستاره ازآن من...

‍چمران :آوینی :باکری :زین الدین .....یک آسمان پر ستاره ازآن ...

#چمران #آوینی #باکری #زین_الدین .....یک آسمان پر ستاره ازآن ...

‍ 💠 چمران 💠 آوینی 💠 باکری 💠 زین الدین .....یک آسمان پر ستاره...

نیکناز رضوی شاعر بوشهری

حافظ عظیمی شاعر تهرانی

لطیفه 1- همیشه از بچگی یه موضوعی برام سوال بوده این چوب بست...

ماشین می ایستد. سوار می شوم و می نشینم. تا رسیدن به دانشكده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط