#رئیس_بار

#رئیس_بار

پارت(۲)

{ویو ا/ت}
شب شده بود دیگه وقتش بود برم تو رستوران کار کنم،سریع لباسمو با لباس رستوران عوض کردم و شروع کردم به کار،من واقعا بدنم ضعیفه و کمخونی شدید دارم به خاطر همین بیشتر وقتا یا سرم گیج میره یا چشمام سیاهی میره،منم یکی از گارسون های رستورانم داشتم سفارش مشتری رو میبردم که چشمام سیاهی رفت و بعدش نفهمیدم چی شد که غذا از دستم ول شد و افتاد زمین،ولی واقعا من تقصیری نداشتم.

&:ا/ت چیکار کردییی
ا/ت:رئیس من...مـ...من نمیدونم خیلی معذرت میخوام
&:حواست کجاست اخه(ارنج ا/ت رو گرفت و بردش تو اتاق کارش و پرتش کرد رو زمین)توووو عجب دختری هستی،نمیتونی حواستو جمع کنی هااااا؟(با داد)
ا/ت:من واقعا معذرت میخوام،منو ببخشید
&:نخیر بخششی در کار نیست خیلی وقته میخوام اخراجت کنم ولی باز میگم گناه داری ولی ایندفعه دیگه نههه
ا/ت:نه رئیس من به این شغل احتیاج دارم لطفا منو اخراج نکنید(گریه)
&:بلند شو همین الان گورتو از این جا گم میکنی زود باش
ا/ت:اما رئیس...
&:گفتم بلند شو حرفم نبااشهههه

{ویو ا/ت}
از سر جام بلند شدم و پیشبند رستورانو در اوردم و دادم به رئیسم و از رستوران رفتم،کل راه رستوران تا خونه رو داشتم گریه میکردم،رفتم خونه و خودمو پرت کردم رو تختم،اخه این چه زندگی ایه که من دارم هر روز تا دم مرگ کار میکنم که بتونم پول دانشگاه و خونه ۲۰ متری مو بدم اخه چرا خونه انقدر تو کره گرونه، با همین فکر رو تختم خوابم برد.
.........................................
کوک:اطلاعاتشو پیدا کردین؟
×:بله قربان اسمش لی ا/ته ۲۰ سالشه تنها تو یه خونه ۲۰ متری زندگی میکنه،مامان باباشو توی تصادف از دست داده،دانشگاه میره سال سومی رشته تجربی هستش برای اینکه خرج خودشو دربیاره کار میکنه،کم خونی شدید داره بدنشم ضعیفه
کوک:خیلی خب ممنونم که بهم کمک کردی میتونی بری
×:بله قربان
............................................
{ویو ا/ت}
ایندفعه زود تر بلند شدم و اماده شدم و رفتم دانشگاه،ایندفعه به موقع رسیدم دانشگاه

^:عووو افتاب از کدوم طرف در اومده لی ا/ت به موقع اومده دانشگاه هوم؟
ا/ت:تو که از زندگی من خبر نداری ببند دهنتو پسره عوضی
^‌:عوووو از کی تا حالا زبونم در اوردی کوچولو هوم؟
ا/ت:کوچولو عمته بشین سرجات بچه
(استاد اومد و شروع کرد به حظور و غیاب که رسید به اسم ا/ت)
استاد:لی ا/ت؟
ا/ت:حاظرم استاد
استاد:ا/ت؟چه عجب ایندفعه به موقع رسیدی هوم؟
ا/ت:بله استاد
استاد:افرین همیشه همینجوری باش،حیفه که درسات خوب باشه به خاطر انظباتت نمره ت بیاد پایین.
ا/ت:چشم استاد
(استاد شروع کرد به درس دادن)
...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینو بگم ا/ت کلا خیلی مودیه😂
دیدگاه ها (۶)

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

سناریو میتسویا پارت۱

سناریو سانزو پارت 1

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط