𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁶²

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁶²


(تو پارت قبل من میخواستم بگم هتل
ولی نمیدونم چرا نوشتم خونه)

بلخره..بلخره جایی هست که سقفی بالای سرم
باشه.من و کن رفتیم توی خونه و کمی به هم نگاه کردیم.حرف زدن با هم سخت بود.

میا:هی
کن متوجه شد که حرفی برای زدن دارم.
پس گوشیش رو در اورد و به دستم داد.
(الان مکالمه ی بینشون اینطوریه که با گوگل ترنسلیت معنی میکنن حرفاشون رو برای هم)

میا:برای شام باید چی بخوریم؟
کن:اوه حق با توعه.
میا:شاید بهتره خومدمون غذا درست کنیم؟اخه خریدن مواد غذایی ارزون تره
کن:اون نه هتل خودش غذا داره.ما میتونیم بریم و غذا بخوریم
میا:واقعا؟
کن:اره!



تهیونگ:کوک..حالا باید چیکار کنیم؟چجوری یک بچه از دست دو تا مافیا فرار کرده؟
کوک:نمیدونم تهیونگ..اهه..کاشک اون کار رو باهاش نمیکردیم
تهیونگ:همش تقصیر تو عه.چرا اون کار رو
باهاش کردی؟
جونگکوک:چی داری میگی؟
تهیونگ:فکر میکنی اون دکتر بهم چی گفته بود؟


تهیونگ:خب..اون با*کرست؟
دکتر:خب ببینید ها*یمن ایشون سالمه اما اون
را*بطه ی مق*عدی داشته.یا به عبارت دیگه اِینال س*کس
تهیونگ:خدا لعنتشون کنه..


جونگکوک:خب حداقل من باهاش اینا*ل س*کس داشتم ولی تو چی؟یادته که کی شروع کرد.
ما رسما اون شب بهش تج**اوز کردیم.میفهمی؟و فکر کردی وقتی اون عاشقمون نبود تا بتونه بعدش باهامون زندگی کنه،چیکار باید میکرد؟یا افسرده میشد و خودش رو میکشت و یا مثل الان فرار میکرد..

ناگهان تهیونگ روی زانو هاش فرود اومد و برخلاف
باور جونگکوک چشماش پر از اشک شد.
تهیونگ:من با دستای خودم اون دختر کوچولو ی پاک رو الوده کردم..
دیدگاه ها (۱۸)

پارت دوازدهم دکتر حدود چهل مین اومد دکتر ( جین )در حال معای...

گل خونی پارت 54@ باشعتهیونگ و جونگکوک رفتن تهیونگ بیرون وایس...

وقتی میخواستی بری استخر ولی...²با رفتن تو،جونگکوک هم برگشت ت...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

#pain#P¹¹²#Season²+ خیلی ببخشید اما امشب قرار دارم. بعد آروم...

Heir of Light and Darknesspart : 8بعد از خوردن صبحانه جونگ‌ک...

اره خلاصه داشتم میگفتم اون موقع که خدا داشت شانس رو تقسیم می...

دیدار باتو (ادامه پارت ۲ )

My dady پارت①سانا: ات اتتتتت جواب سوال ۵ چی میشههات:...... س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط