{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤️ تـــــو ❤️

❤️ تـــــو ❤️
مــال منـــے دیــوووونـــہ . . .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شوخــے کــــــردم ㄟ(ツ)ㄏ
دیـدم مـد شده گـفتم مـنم بگم ㄟ(ツ)ㄏ
وگـرنـہ مـنو چـہ بـہ ایـن غـلطا ㄟ(ツ)ㄏ
فـامیل ایـنجا داریـم یـہ مـوقع مـےبینن ㄟ(ツ)ㄏ
دیدگاه ها (۲۷)

گاهی نه گریه آرامت میکند و نه خنده، نه فریاد آرامت میکند و ن...

ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺘﮑﺎﻥ .......ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺗﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺍ؋ـﺘﺎﺩ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿـﻦ .....ﺑﮕﺬ...

از من می پرسی چرا این روزها این قدر آرامم و من لبخند می زنم ...

شــعرهایم خسته اند از بــس حجم ِ سنگیــن ِ بغض هایــم بر دوش...

چه رفته بودم مثل همیشه تو حیاطمون دیدم یه مرده داره وروور نگ...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 3 *لورا*گوشی رو برداشتم و با دستای لرزون ...

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

بچها من اینجوری با نیما آشنا شدم تو شاد ویدیو هاشو می‌دیدم ف...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: ششاون خانم: پس تو میلنی،...

پارت 6............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط