{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Dark Love

part 16
( با درد بیدار شدم از خواب کمرم رو کش قوس دادم چشمام رو مالیدم و خمیازه کشیدم که یهو حس کردم یه قول رو بدنمه یکم چشمام رو باز بسته کردم دیدم لوکاس لخت و بغلم کرده چند دقیقه تو ماتریکس کلا نبودم)
مارال : چرا این لخته؟ (چند ثانیه گذشت تا یادش اومد)
مارال: Aaaaaaaaaaaaaaaaa!
(لوکاس چشماش رو مالید)
لوکاس: چته دختر؟
مارال: تو چرا لختییی؟؟؟؟ من چرا لختمممممم؟؟؟؟!!؟؟
لوکاس: خب ما دیشب... (مارال یکی زد تو دهن لوکاس)
مارال: فقط خفه شوووووووووو مرتیکه خودم یادم اومدددددددد 😭
(لوکاس پاره میشه از خنده)
مارال: نخند ک*کشششششش به خدا قسم به بار دیگه بخندی جرت میدم
لوکاس: اول ببین میتونی راه بری بعد در باره یه جر دادن منم صحبت میکنیم (نیش خند)
(مارال سرخ شد)
مارال: جا*ششششش یعنی ریدم دهنت لوکا
لوکا: خوب روت مارک انداختم پرنسس تا سه هفته فکر نکنم جاش بره
(مارال پتو رو میگیره جیغ میزنه)
مارال : حروم زادههههههههعههههههه
دیدگاه ها (۳)

{ Dark Love }

کسی که خانوادم شد p18( ات ویو )_ آره بردهوقتی گفت برده اشک ت...

قدرهموو بدونیم عزیزترین آدم همیشه مثل یه تیکه قلب میمونه

از کی عذر خواهی میکنید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط