امروز روز بدی بود
امروز روز بدی بود
بازم اینگور شدم،
بازم سرفه، بازم بدبختی
بازم آرزوی مرگ
بازم امتحان، بازم زخم جدید
بازم دردسر، بازم دعوا، بازم صدمه دیدن،
کلا فقط منو میبینن
فقط من بَد ام
فقط من یه چیزیم میشه
دوست ندارم بقیه هم چیزیشون شه
اما چرا همش من؟
چرا؟؟
چرا انقدر خیانت میببنم
چرا انقدر اینگور میشم
چرا انقدر درک میکنم ولی درک نمیشم
چرا؟
دلم میخواد جیغ بزنم
فریاد بزنم
انگار...
انگار یه حلقه بغض و گرفتاری دور گردنمه
خفه میشم
اه الی بمیر
بازم اینگور شدم،
بازم سرفه، بازم بدبختی
بازم آرزوی مرگ
بازم امتحان، بازم زخم جدید
بازم دردسر، بازم دعوا، بازم صدمه دیدن،
کلا فقط منو میبینن
فقط من بَد ام
فقط من یه چیزیم میشه
دوست ندارم بقیه هم چیزیشون شه
اما چرا همش من؟
چرا؟؟
چرا انقدر خیانت میببنم
چرا انقدر اینگور میشم
چرا انقدر درک میکنم ولی درک نمیشم
چرا؟
دلم میخواد جیغ بزنم
فریاد بزنم
انگار...
انگار یه حلقه بغض و گرفتاری دور گردنمه
خفه میشم
اه الی بمیر
- ۳۳۲
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط