{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز روز بدی بود

امروز روز بدی بود
بازم اینگور شدم،
بازم سرفه، بازم بدبختی
بازم آرزوی مرگ
بازم امتحان، بازم زخم جدید
بازم دردسر، بازم دعوا، بازم صدمه دیدن،
کلا فقط منو میبینن
فقط من بَد ام
فقط من یه چیزیم میشه
دوست ندارم بقیه هم چیزیشون شه
اما چرا همش من؟
چرا؟؟
چرا انقدر خیانت میببنم
چرا انقدر اینگور میشم
چرا انقدر درک میکنم ولی درک نمیشم
چرا؟
دلم میخواد جیغ بزنم
فریاد بزنم
انگار...
انگار یه حلقه بغض و گرفتاری دور گردنمه
خفه میشم
اه الی بمیر
دیدگاه ها (۰)

تصادف با ماشین باجی.

ابلیس

𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓼𝓸𝓷𝓮𝓻 [𝓹𝓪𝓻𝓽 ³⁰]*تهیونگ ویو*دکمه‌ی طبقه‌ی سوم را فش...

KIM V

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

پرنسس ناخواسته

عشق من p:1 واییی بازم دیرم شد من فقط قرار بود یه چرت کوچیک ب...

مآه من_۱۰

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۳۶۱→

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط