{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانم

چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانم
چنانم کرده ای عاشق که بی عشق تو ویرانم

میان غزلم هر شب فقط یک بیت می خوانم
تویی روحم تویی جانم تویی پیدا و پنهانم

تویی سرچشمه ی امید و یأس و درد و درمانم
نمی بینی تو دردم را ، ز غم گویی به زندانم

نگر بر قلب بیمارم ، ببین این جسم بی جانم
برای دیدن رویت ز هر خوابی گریزانم

گذر کن یک دمی بر من ببین چشمان گریانم
بیا سویم چو میدانی تویی سوی دو چشمانم
دیدگاه ها (۱)

هیشکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفتههیشکی نمیتونه بفهمه که...

به پای خویش برفتم ، که پــای دارِ تو باشمدگـر چگــونه توانـم...

زَهرِ دوری باعثِ شیرینیِ دیدارهاست؛آب را گرمای تابستان گُوار...

دیگر گره خورده وجودم با وجودشمحکم شده با ریشه هایم تار و پود...

سلام حالتون چطوره !!!🫠🫠https://wisgoon.com/namotevariچه می خ...

چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاشق...

چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاشق...

چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاشق...

چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاشق...

چه می خواهی تو از جانم، که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاش...

شبکه اجتماعی باهم - چه می خواهی تو از جانم، که جز عشقت نمی د...

چه می خواهی تو از جانم، که جز عشقت نمی دانم،چنانم کرده ای عا...

چه می خواهی تـــAــو از جانم، که جز عشقت نمی دانم،چنانم کرده...

چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانمچنانم کرده ای عاشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط