از قافله جا ماندمـ ...
از قافله جا ماندمـ ...
سالها پیش
جا ماندمـ ...
زندانی این روزگار زشت شدمـ
روزگاری که نه از جنس من است...
نه از برای من...
چه رسمیست دنیا؟!
از گردشش می نالیمـ می نالیمـ
وروز زمین گیر شدنمان را جشن می گیــــــریمـ !!
نمی دانم
قلمم زیر بار دردها ترک برداشته کمرم خم شده؟!!
با این حال
هنوز هم به دوست لبخند میدهم
وگاه زود به زود قهقهـــــه بلند سر میدهم
و لاپوشان می کنمـ دردمـ را آنچه درونمـ متلاطم است...
و امروز دوباره آغــاز غربت نشینی ام است
پس ...
به رسمـ عادت تولدمـ مبارک ...
سالها پیش
جا ماندمـ ...
زندانی این روزگار زشت شدمـ
روزگاری که نه از جنس من است...
نه از برای من...
چه رسمیست دنیا؟!
از گردشش می نالیمـ می نالیمـ
وروز زمین گیر شدنمان را جشن می گیــــــریمـ !!
نمی دانم
قلمم زیر بار دردها ترک برداشته کمرم خم شده؟!!
با این حال
هنوز هم به دوست لبخند میدهم
وگاه زود به زود قهقهـــــه بلند سر میدهم
و لاپوشان می کنمـ دردمـ را آنچه درونمـ متلاطم است...
و امروز دوباره آغــاز غربت نشینی ام است
پس ...
به رسمـ عادت تولدمـ مبارک ...
- ۹۱۲
- ۳۱ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط