{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از قافله جا ماندم

از قافله جا ماندم




درست شانزده سال و چند ماه




ماندم...




زندانی این روزگار زشت شدم...




روزگاری که




نه از جنس من است نه از برای من...




چه رسمی ست دنیا!




از گردشش می نالیم و می نالیم




و روز زمین گیر شدنمان را جشن می گیریم!




نمیدانم...




قلبم زیر بار دردها ترک برداشته کمرم خم شده!...




با این حال




هنوز هم به دوست لبخند میدهم




امروز آغاز غربت نشینی ام هست...




به رسم عادت...
دیدگاه ها (۴)

از قـافلـه جــا مــانـدمدرست سال ها پیش،جـــــا مـاندم... ز...

از قـافلـه جــا مــانـدمدرست سال ها پیش،جـــــا مـاندم... زن...

از قافله جا ماندمـ ...سالها پیشجا ماندمـ ...زندانی این روزگا...

اَز قافِله جا ماندَم.. دُرُست چَند سالِ پیش.. زِندانیِ این ر...

از قافله‌ ی، جا ماندمدرست بیست و چند سال پیش، ماندم ...زندان...

تو این مدت نزدیک ۲ سال و چند ماه دوستای مجازی زیادی پیدا کرد...

تولدم را با یڪ ڪیڪ تنهایی، چند شمع اشڪ و یڪ ڪادوی پیچیده به ...

تیغ ، روی دستم گذاشتم و کشیدم .دستم سوخت و خون تراوش کرد .با...

همه چیز در کشور اسمآ اسلامی ما وارونه جلوه می کند!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط