{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

﷽

﷽
گفت: «امشب من این جا بخوابم؟»
گفتم: «بخواب. ولی پتو نداریم.»
یک برزنت گوشه‌ی سنگر بود. گفت: «اون مال کیه؟»
گفتم: «مال هیشکی. بردار بخواب.»
همان را برداشت کشید رویش. دم در خوابید.
صبح فردا، سر #نماز، بچه ها بهش میگفتند: «حاج حسین شما جلو بایستید.»

فرمانده لشکر14 #امام_حسین
#شهید_حسین_خرازی

📚 کتاب یادگاران؛ شهید خرازی


🌼هدیه به ارواح مطهر شهدا #صلوات 🌼

#شهید_خرازی #حسین_خرازی #شهيد #شهيد_گمنام #شهداء #شهادت #خاطرات #خاطرات_شهدا #عشق #زندگی #خدا #ایران #آقا #مذهبی #مرد #عکس #زیبا
دیدگاه ها (۱)

گفت: " امشب من این جا بخوابم ؟گفتم: " بخواب. ولی پتو نداریم...

#اخلاق_شهدایی اون شب بہ سنگر ما آمده بود تا شب را در سنگر بگ...

#تلنگر : به سنگر ما آمد تا شب را در سنگر بگذراند ولی ما ...

بابا حوصلم سر رفته...!!!!دکتر چهل و پنج روز بهش استراحت داده...

﷽🌸 شهید محمد ابراهیم همت 🌷🌷🌸 تولد: ١٣٣۴/٠١/١٢ - شهرضا 🇮🇷🌸 شه...

°•|🍃🌸امروز یکم شهریور تولد فرمانده مخلص و بی ادعای لشکر ۱۴ام...

°•|🍃🌸امروز یکم شهریور تولد فرمانده مخلص و بی ادعای لشکر ۱۴ام...

داستان های واقعی/ ماجرای دوئل شهید خرازی با ژنرال بعثی! تاری...

.....شهداء........یاد شهید بابایی بخیر که طلاهای همسرش را فر...

پارت 20:خیلی دیر وقت بود همه از خواب غش کرده بودن. کوکم همین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط