کیف ها را در خانه بگذارید! یا چرا جیب داشتن یک مسئله فمنی
کیف ها را در خانه بگذارید! یا چرا جیب داشتن یک مسئله فمنیستیست!
نمی دانم برای شما هم پیش آمده یا نه، اما من به عنوان یک زن هر زمان که باید از در خانه بیرون بیایم چه برای رفتن به سرکار یا دانشگاه باشد چه خریدن نان از نانوایی، یک بی میلی و اینرسی عجیبی در خودم حس می کنم. چند روز پیش که شدیدا بی میل به بیرون رفتن از در خانه بودم، تصمیم گرفتم این مسئله را عمیقا بررسی کنم. هرچند چندان به تفکرات عمیقی نیاز نداشتم تا یک به یک عوامل ناخوشایندی که آدم را بی رغبت به بیرون رفتن از در خانه می کند کشف کنم.
جدا از آلودگی هوا و بی اعصابی واضح همشهری ها و شلوغی و کثیفی شهر که برای همه یکسان است. ما زنان با شرایط دوست نداشتنی ویژه ای در بیرون خانه مواجهیم. اولین و بزرگترین آنها حجاب اجباری ست حاصل جنسیت زدگی وطنی. شاید فکر کنید حجاب داشتن چندان هم سخت نیست که باید بگویم هست مخصوصا اگر در هوای تیر و مرداد تهران باشد. اگر ما زنها فقط دولایه بیشتر از مردها لباس بپوشیم انگار دو مانع بیشتر برای خروج از خانه پیش رویمان هست و حداقل 300-400 تومان بیشتر از مردان باید خرج خرید لباس کنیم.
دومین دلیل محصول سکسیسم جهانی ست اینکه انگار یک قانون نانوشته ما زنان را موظف می کند تا زیبا و خوشبو و خوش لباس از در خانه بیرون بیاییم و غیر از آن انگار که اشتباهی مرتکب شده ایم. این نیز یک مانع غول پیکر دیگرست که ما زنان را مشتری پر و پا قرص کسب و کارهای سفارش آنلاین هرچیزی می کند و نان آور خانواده های پیک های موتوری!
سومین دلیل نگاه مردان غیور هم وطنمان هست که چه حجاب داشته باشی چه نداشته باشی چه زیبا لباس پوشیده باشی چه نپوشیده باشی لحظه ای رهایت نمی کند و از خیابان بی آرتی و مترو تا فروشگاه و دانشگاه با توست و صددرصد بدون ذره ای اغماض ناخوشایند و استرس آور است.
اما چهارمین دلیل بلایی ست که خودمان بر سر خودمان آوردیم. کیف ها! کیفهای لعنتی که یک طرف بدنمان را سنگین تر می کنند و اصلی ترین عامل گردن و شانه دردمان در سنین پیری می شوند. به اینکه کیف ها چه عامل مزاحم و ناخوشایندی در زندگی من هستم پی نبرده بودم تا اینکه روزی خیلی اتفاقی و بی دلیل تصمیم گرفتم برای قراری عاشقانه در کافه ای نزدیک خانه یمان با خودم کیف نبرم. بعد از شام که تصمیم گرفتیم با هم مدتی در پیاده رو قدم بزنیم متوجه شدم که چقدر پیاده روی برایم از هر زمان راحت تر است و چقدر اینکه می توانم با کمر صاف و سینه سپر قدم بزنم به اعتماد به نفسم در برخورد با این فرد کمک کرده ست. فهمیدم که چقدر کیف می تواند چیز غیر ضروری و مزاحمی باشد اگر لباست مجهز به جیب های جادار برای گذاشتن موبایل و کارت و کلید است.
انداختن کیف دوشی که عادت زنان است در نحوه ایستادن و راه رفتن آنها و اعتماد به نفسی که با زبان بدنشان منتقل می کنند تاثیر به سزایی دارد. باعث می شود پیاده روی خسته کننده تر و کل قضیه خروج از خانه و حضور در جامعه ناخوشایندتر باشد. کیف یک جز جدا نشدنی از پوشش زنانه ست که باعث می شود باز هم سهم بیشتری از درآمد زنان برای پوشاک مصرف شود.
ما که در تغییر عامل اول و سوم نقش چندانی نداریم و تغییر عامل دوم هم جرئت و همت و زیرساخت زیادی می طلبد اما تغییر آخرین عامل از همه آسان تر به نظر میاید. کافیست لباسهای جیب دار بخریم، وسایل غیرضروری که با خود حمل می کنیم را به حداقل برسانیم و کیف ها را در خانه بگذاریم!
نمی دانم برای شما هم پیش آمده یا نه، اما من به عنوان یک زن هر زمان که باید از در خانه بیرون بیایم چه برای رفتن به سرکار یا دانشگاه باشد چه خریدن نان از نانوایی، یک بی میلی و اینرسی عجیبی در خودم حس می کنم. چند روز پیش که شدیدا بی میل به بیرون رفتن از در خانه بودم، تصمیم گرفتم این مسئله را عمیقا بررسی کنم. هرچند چندان به تفکرات عمیقی نیاز نداشتم تا یک به یک عوامل ناخوشایندی که آدم را بی رغبت به بیرون رفتن از در خانه می کند کشف کنم.
جدا از آلودگی هوا و بی اعصابی واضح همشهری ها و شلوغی و کثیفی شهر که برای همه یکسان است. ما زنان با شرایط دوست نداشتنی ویژه ای در بیرون خانه مواجهیم. اولین و بزرگترین آنها حجاب اجباری ست حاصل جنسیت زدگی وطنی. شاید فکر کنید حجاب داشتن چندان هم سخت نیست که باید بگویم هست مخصوصا اگر در هوای تیر و مرداد تهران باشد. اگر ما زنها فقط دولایه بیشتر از مردها لباس بپوشیم انگار دو مانع بیشتر برای خروج از خانه پیش رویمان هست و حداقل 300-400 تومان بیشتر از مردان باید خرج خرید لباس کنیم.
دومین دلیل محصول سکسیسم جهانی ست اینکه انگار یک قانون نانوشته ما زنان را موظف می کند تا زیبا و خوشبو و خوش لباس از در خانه بیرون بیاییم و غیر از آن انگار که اشتباهی مرتکب شده ایم. این نیز یک مانع غول پیکر دیگرست که ما زنان را مشتری پر و پا قرص کسب و کارهای سفارش آنلاین هرچیزی می کند و نان آور خانواده های پیک های موتوری!
سومین دلیل نگاه مردان غیور هم وطنمان هست که چه حجاب داشته باشی چه نداشته باشی چه زیبا لباس پوشیده باشی چه نپوشیده باشی لحظه ای رهایت نمی کند و از خیابان بی آرتی و مترو تا فروشگاه و دانشگاه با توست و صددرصد بدون ذره ای اغماض ناخوشایند و استرس آور است.
اما چهارمین دلیل بلایی ست که خودمان بر سر خودمان آوردیم. کیف ها! کیفهای لعنتی که یک طرف بدنمان را سنگین تر می کنند و اصلی ترین عامل گردن و شانه دردمان در سنین پیری می شوند. به اینکه کیف ها چه عامل مزاحم و ناخوشایندی در زندگی من هستم پی نبرده بودم تا اینکه روزی خیلی اتفاقی و بی دلیل تصمیم گرفتم برای قراری عاشقانه در کافه ای نزدیک خانه یمان با خودم کیف نبرم. بعد از شام که تصمیم گرفتیم با هم مدتی در پیاده رو قدم بزنیم متوجه شدم که چقدر پیاده روی برایم از هر زمان راحت تر است و چقدر اینکه می توانم با کمر صاف و سینه سپر قدم بزنم به اعتماد به نفسم در برخورد با این فرد کمک کرده ست. فهمیدم که چقدر کیف می تواند چیز غیر ضروری و مزاحمی باشد اگر لباست مجهز به جیب های جادار برای گذاشتن موبایل و کارت و کلید است.
انداختن کیف دوشی که عادت زنان است در نحوه ایستادن و راه رفتن آنها و اعتماد به نفسی که با زبان بدنشان منتقل می کنند تاثیر به سزایی دارد. باعث می شود پیاده روی خسته کننده تر و کل قضیه خروج از خانه و حضور در جامعه ناخوشایندتر باشد. کیف یک جز جدا نشدنی از پوشش زنانه ست که باعث می شود باز هم سهم بیشتری از درآمد زنان برای پوشاک مصرف شود.
ما که در تغییر عامل اول و سوم نقش چندانی نداریم و تغییر عامل دوم هم جرئت و همت و زیرساخت زیادی می طلبد اما تغییر آخرین عامل از همه آسان تر به نظر میاید. کافیست لباسهای جیب دار بخریم، وسایل غیرضروری که با خود حمل می کنیم را به حداقل برسانیم و کیف ها را در خانه بگذاریم!
- ۴۰۴
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط