{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

فصل دوم | پارت ۸ | «شامِ مخصوص جیا» 🖤

جیا با جدیت وارد آشپزخانه شد.

جین همان‌جا ایستاده بود و دست‌هایش را به سینه زده بود.

— خب، مسئول شام! برنامه‌ات چیه؟

جیا خیلی جدی جواب داد:

— اول باید نظر همه رو بپرسم.

جین لبخند زد.

— خوبه. شروع کن.

جیا از آشپزخانه بیرون رفت و با صدای بلند گفت:

— عمو جیمین!

جیمین سرش را بلند کرد.

— جانم؟

— شام چی می‌خوای؟

— هرچی شما انتخاب کنید.

جیا گفت:

— این جواب قبول نیست!

جیمین خندید.

— پس غذای مورد علاقه‌م.

جیا دستش را روی کاغذ کوچکی که برداشته بود گذاشت.

— ثبت شد.

بعد رفت سراغ نامجون.

— عمو نامجون!

— بله؟

— شام چی؟

نامجون کمی فکر کرد.

— غذای ساده.

جیا نوشت.

بعد سراغ یونگی رفت.

— عمو یونگی؟

یونگی بدون اینکه سرش را بلند کند گفت:

— هرچی باشه.

جیا اخم کرد.

— شماها چرا هیچ‌کدومتون جواب درست نمی‌دین؟

یونگی لبخند کمرنگی زد.

— چون می‌دونیم آخرش خودت انتخاب می‌کنی.

جیا چند لحظه فکر کرد.

— درست گفتی!

همه خندیدند.

بعد جیا سراغ هوسوک رفت.

— عمو هوسوک؟

هوسوک فوراً گفت:

— چیزی که زیاد باشه!

جیا گفت:

— این یکی جواب خوبیه.

تهیونگ از روی مبل گفت:

— عمو تهیونگ چی؟

جیا برگشت سمتش.

— خودت بگو!

تهیونگ گفت:

— هرچی جیا دوست داشته باشه.

جیا لبخند زد.

— بهترین جواب!

بعد نگاهش به جونگ‌کوک افتاد که تازه وارد سالن شده بود.

— بابا!

جونگ‌کوک گفت:

— جانم؟

— تو چی می‌خوای؟

جونگ‌کوک نگاهی به بقیه انداخت.

— منم هرچی شما انتخاب کنید.

جیا با رضایت سر تکان داد.

— عالیه.

جین از آشپزخانه صدا زد:

— خب، خانم مسئول! تصمیم نهایی؟

جیا کاغذش را بالا گرفت.

— تصمیم گرفتم!

همه منتظر شدند.

جیا با افتخار گفت:

— هر غذایی که خودم دوست داشته باشم!

چند ثانیه سکوت شد.

بعد هفت نفر با هم گفتند:

— معلوم بود!

جیا خندید.

— خب من مسئولم دیگه! 😂🖤
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط