{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگم از ایــن فاصـله مــن کــاش بیـایی

دلتنگم از ایــن فاصـله مــن کــاش بیـایی
تـا کـــی رخ زیبـــای خــــودت را ننمایی

هر شـب به دعای سحـرم خواستـم از او
وصل تو به هرقیمت و هر اجر و بهایی

دیدار تو ای دلبر زیبـا چــو بهشت است
ما را که به سر نیست بجز وصل هوایی

شب تا به سحر غرق امیدم که بـه فــردا
ما را تــو رهـا سـازی از این بنـد جدایی

آری همه حاصـل شـب فکر خیـال است
کـی حضـرت سلـطان بکنــد یـاد گـدایی

گر من به بزرگی کنمـت یـاد چـو هستی
در آیینــــه غیـــر نــدانــــم چــــه نـمایی

شـاهــد تـو بر ایـن سیـره عشـاق وفا کن
عاشــق نه پــی وصل بر آیــد نه جدایی
دیدگاه ها (۱)

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

ای صاحب ایام بگو پس تو کجایی؟کی میشود ای دوست کنی جلوه نمایی...

.. دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادمباید اول به تو گفتن ...

من ندانستم از اول كه تو بى مهر و وفايىعهد نابستن از آن بِهْ ...

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم:)

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفاییعهد نابستن از آن به که...

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفاییعهد نابستن از آن به که...

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفاییعهد نابستن از آن بهْ ک...

من ندانستم از اول که تو بي مهر و وفاييعهد نابستن از آن به که...

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفاییعهد نابستن از آن به که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط