نفر دوم دکتر سونیا دارلے درجواب شعر فریدون مشیرے(بے تو مه
نفر دوم دکتر سونیا دارلے درجواب شعر فریدون مشیرے(بے تو مهتاب شبے از آن کوچه گذشتم) سرود:
به گمانت که پس از آن شَب مَهتابْ
دگر نگرفتم من از آن عاشق آزرده خبرهم
نکنم دیگر از آن کوچه گُذر هم
تو چه دانےکه چه شبها منِ سرگشتهِ تنها
بے تو از آن کوچه گذشتم
پریشان و پشیمان
پاے اندوه به دامان
لب آن جوے نشستم
تو مرا هیچ شباهنگ
بے تو دلمرده و دِلتنگ
نَغمه اے تلخ برآورد
یادم آمد به قلبے که شکستم
که از آن کوچه سفر کرد
باد آوازه شب کرد
شاخه ها خورد به دستم
یادم آمد آن شب،آن شب رام
و صَبور
تو همه محو تماشاےمنومن مغرور
هیچ در چشم زمان هردم،هر لحظه
مے شدیم ازهمه دور
یادم آمد به تو گُفتم که بر این آب نظر کن
گذر آب ببین و ز غم عشق حَذر کن
تا فراموش کنے چندے از این شهر سفر کن
من که مےدانستم سفر از پهلوےمن کار تو نیست
حَذر از عشق در افکار تو نیست
خود سفر کردم ورفتم که نبینےرویم
من صیاد رمیدم ز غم آهویم
اے کبوتر تو از ان لحظه که بر گوشه این بام نشستی
سنگ اگر خورد به پایت نرمیدے،نگسستے
توکه هر لحظه نِگاهت به نِگاهم نِگران بود
چه خیالات محالے کے دلت با دگران بود؟
تلخے این سُخنم را چو چشیدےو چشیدم آن شب
بار این عشق گران را تو کشیدے وکشیدم آن شب
گر چه میدانم که هرگز نَشود خاطره کوچه و آن شب تکرار
حسرتے مانده به دل تا به تو بگویم یک بار
بے تو اما به چه حالے من از آن کوچه گذشتم هر بار...
پ.ن..زنجیره اے داره میشه:-P
به گمانت که پس از آن شَب مَهتابْ
دگر نگرفتم من از آن عاشق آزرده خبرهم
نکنم دیگر از آن کوچه گُذر هم
تو چه دانےکه چه شبها منِ سرگشتهِ تنها
بے تو از آن کوچه گذشتم
پریشان و پشیمان
پاے اندوه به دامان
لب آن جوے نشستم
تو مرا هیچ شباهنگ
بے تو دلمرده و دِلتنگ
نَغمه اے تلخ برآورد
یادم آمد به قلبے که شکستم
که از آن کوچه سفر کرد
باد آوازه شب کرد
شاخه ها خورد به دستم
یادم آمد آن شب،آن شب رام
و صَبور
تو همه محو تماشاےمنومن مغرور
هیچ در چشم زمان هردم،هر لحظه
مے شدیم ازهمه دور
یادم آمد به تو گُفتم که بر این آب نظر کن
گذر آب ببین و ز غم عشق حَذر کن
تا فراموش کنے چندے از این شهر سفر کن
من که مےدانستم سفر از پهلوےمن کار تو نیست
حَذر از عشق در افکار تو نیست
خود سفر کردم ورفتم که نبینےرویم
من صیاد رمیدم ز غم آهویم
اے کبوتر تو از ان لحظه که بر گوشه این بام نشستی
سنگ اگر خورد به پایت نرمیدے،نگسستے
توکه هر لحظه نِگاهت به نِگاهم نِگران بود
چه خیالات محالے کے دلت با دگران بود؟
تلخے این سُخنم را چو چشیدےو چشیدم آن شب
بار این عشق گران را تو کشیدے وکشیدم آن شب
گر چه میدانم که هرگز نَشود خاطره کوچه و آن شب تکرار
حسرتے مانده به دل تا به تو بگویم یک بار
بے تو اما به چه حالے من از آن کوچه گذشتم هر بار...
پ.ن..زنجیره اے داره میشه:-P
- ۲.۱k
- ۲۳ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط