{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

60

---

پارت ۶۰ – فصل اول فیک «درون تاریکی، نام او»
(ژانر: مافیایی، عاشقانه، درام، اسمات / شخصیت‌ها: جونگ‌کوک، اَت، یونهو، سوآ)

[درون عمارت – نیمه‌شب]

ات با ردای مشکی بلند از راهروهای سرد و بی‌صدا عبور می‌کرد. سکوتی وهم‌انگیز در فضای عمارت جونگ‌کوک افتاده بود. سکوتی که فقط یک معنی داشت... چیزی در حال رخ‌دادن بود.

همون لحظه، در یکی از اتاق‌های انتهایی عمارت، صدای مکالمه‌ای کوتاه و خفه از پشت در شنیده می‌شد. صدای یونهو، صدای سوآ... و صدای کسی دیگر، ناشناس.

ات ایستاد. در نیمه‌باز بود. قلبش محکم می‌زد. خودش رو عقب کشید و گوش داد.

ـ «اگه ات بفهمه، تمومه. جونگ‌کوک نمی‌تونه جلوش رو بگیره... اون دختر الان خیلی جلو رفته.»

ـ «اون فقط یه قمارباز نبود. اون... یه طعمه بود که حالا افتاده وسط قلب رئیس.»

ـ «پس وقتشه که از این بازی بیرونش کنیم.»

ات نفسش رو نگه داشت. صدای ضربان قلبش بلندتر از هر صدایی توی اون لحظه بود. با قدم‌هایی آروم عقب رفت، اما وقتی برگشت، کسی مقابلش ایستاده بود.

جونگ‌کوک.

چشماش تاریک و مرموز.

ـ «تو چی شنیدی؟»

ات بدون پلک‌زدن جواب داد: «به اندازه‌ای که بفهمم بازی هنوز تموم نشده.»

جونگ‌کوک نزدیک‌تر شد. بین‌شون فقط یه نفس فاصله بود.

ـ «بازی؟... نه ات. از اینجا به بعد، دیگه اسمش بازی نیست.»

ات دستش رو روی سینه‌اش گذاشت. تپش‌هاش دیوونه‌کننده بودن. ولی نه از ترس... از چیزی خیلی عمیق‌تر.

جونگ‌کوک به سمتش خم شد. صدای نفس‌هاش سنگین و آهسته. دستش پشت کمر ات نشست و اون رو به دیوار چسبوند.

ـ «اگه قراره هممون بسوزیم... بذار اول با هم آتیش بگیریم.»

لب‌هاش رو به ات نزدیک کرد. بوسه‌ای عمیق، پر از خشم، درد، و اعترافات پنهانی.

شب... از اون شب‌هایی بود که هیچ‌وقت از خاطر ات پاک نمی‌شد.


--
دیدگاه ها (۰)

چندپارتی جونگ کوک

پارت ۱۹۵

LESSON

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۹: چای داغ و دل داغ‌ترجونگ‌کوک انگار فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط