#ترد شده من
#ترد شده من
پـــــــارتـــــــــــــــــ۲۱
(ساعت ۱۰ صبح)
ویوی جیمین ،
جین رفته بود بیرون و منم داشتم تلاش می کردم که بلند شوم اما نمی تونستم دلم ، پاهام و تمام پایین تنه ام درد داشت که به زور رسیدم پایین و یک مسکن خوردم و شروع کردم به آشپزی که بعد از نیم ساعت در عمارت به صدا در آمد و من با چهره خسته و عصبی جین مواجه شدم و داشتم عقب عقب می رفتم که خوردم به صندلی و داشتم می خوردم زمین که دستی را دور کمرم احساس کردم و دیدن جیمین از پشت گرفتم و گفت : جیمین حالت خوبه چت شد .
ویوی جیمین ،
نمی دونم چرا اون چهره برام آشنا بود و دلم می خواست همون لحظه بزنم زیر گریه انگار اون چهره را دیدم اونم نه در لحظه خوبی و چرااااا برام یاد آور اون خاطره کوفتی بود چرا یک دقیقه اون را با سوکجین اشتباه گرفتم .
داشتم با فکر های خودم دست و پنجه نرم می کردم که با صدای جین به خودم آمدم .
جین : جیمین جیمینم حالت خوبه چرا استراحت نکردی (نگران)
با دیدن چهره جین که که از اون حالت عصبی خارج شده بود و نگران بود شوکه شدم و گفتم :آ... آره خوبم
و جین بلندم کرد و نشوندم روی صندلی و خودش هم غذا کشید و هر دو خوردیم .
(۲ ماه بعد)
ویوی جین ،
امروز حال جیمین خیلی بد بود بی حال بود و راحیه ی ارکیده اش هم از همیشه قوی تر بود پس حدس زدم که وارد هیت شده پس از خونه زدم بیرون تا تحریک نشدم ولی از طرف دیگه هم نگرانش بودم ولی الان کاریش نمی شد کرد داخل همین فکر هم بودم که گوشم زنگ خورد بادیگارد جیمین بود . نگران شدم چرا باید زنگ می زد پی به سرعت جواب دادم .
/مکالمه/
بادیگارد :ا..ار... ارباب جیـ....جین
جین : بنال سریع چت شده چرا نمی تونی درست حرف بزنی برای به نفعته اتفاقی برای جیمین افتاده ؟(داد و نگران)
بادیگارد:ارباب .... ارباب جیمین دزدیده شدن (ترس و نگران )
جین : چیییی ؟ اگر جونت برات ارزش داره سریع محلی که جیمین داخلش زندانیه را پیدا کنی ( عربده و داده )
و جین قطع کرد
/پایان مکالمه/
حمایتــــــــــــ^ ممنونــــــــــ~ قشنگمــــــــــــــــ`°
(◍•ᴗ•◍)❤
ببین چقدر دوستتون دارم این پارت خیلی زیاد بود دستم درد گرفتتتتتتت😭😭😭😭
برام با یک کامنت زیبا بهم انرژی بدین باشههههههههه؟؟؟؟🥺🥺🥺🥺🥺🥺💋💋💋
پـــــــارتـــــــــــــــــ۲۱
(ساعت ۱۰ صبح)
ویوی جیمین ،
جین رفته بود بیرون و منم داشتم تلاش می کردم که بلند شوم اما نمی تونستم دلم ، پاهام و تمام پایین تنه ام درد داشت که به زور رسیدم پایین و یک مسکن خوردم و شروع کردم به آشپزی که بعد از نیم ساعت در عمارت به صدا در آمد و من با چهره خسته و عصبی جین مواجه شدم و داشتم عقب عقب می رفتم که خوردم به صندلی و داشتم می خوردم زمین که دستی را دور کمرم احساس کردم و دیدن جیمین از پشت گرفتم و گفت : جیمین حالت خوبه چت شد .
ویوی جیمین ،
نمی دونم چرا اون چهره برام آشنا بود و دلم می خواست همون لحظه بزنم زیر گریه انگار اون چهره را دیدم اونم نه در لحظه خوبی و چرااااا برام یاد آور اون خاطره کوفتی بود چرا یک دقیقه اون را با سوکجین اشتباه گرفتم .
داشتم با فکر های خودم دست و پنجه نرم می کردم که با صدای جین به خودم آمدم .
جین : جیمین جیمینم حالت خوبه چرا استراحت نکردی (نگران)
با دیدن چهره جین که که از اون حالت عصبی خارج شده بود و نگران بود شوکه شدم و گفتم :آ... آره خوبم
و جین بلندم کرد و نشوندم روی صندلی و خودش هم غذا کشید و هر دو خوردیم .
(۲ ماه بعد)
ویوی جین ،
امروز حال جیمین خیلی بد بود بی حال بود و راحیه ی ارکیده اش هم از همیشه قوی تر بود پس حدس زدم که وارد هیت شده پس از خونه زدم بیرون تا تحریک نشدم ولی از طرف دیگه هم نگرانش بودم ولی الان کاریش نمی شد کرد داخل همین فکر هم بودم که گوشم زنگ خورد بادیگارد جیمین بود . نگران شدم چرا باید زنگ می زد پی به سرعت جواب دادم .
/مکالمه/
بادیگارد :ا..ار... ارباب جیـ....جین
جین : بنال سریع چت شده چرا نمی تونی درست حرف بزنی برای به نفعته اتفاقی برای جیمین افتاده ؟(داد و نگران)
بادیگارد:ارباب .... ارباب جیمین دزدیده شدن (ترس و نگران )
جین : چیییی ؟ اگر جونت برات ارزش داره سریع محلی که جیمین داخلش زندانیه را پیدا کنی ( عربده و داده )
و جین قطع کرد
/پایان مکالمه/
حمایتــــــــــــ^ ممنونــــــــــ~ قشنگمــــــــــــــــ`°
(◍•ᴗ•◍)❤
ببین چقدر دوستتون دارم این پارت خیلی زیاد بود دستم درد گرفتتتتتتت😭😭😭😭
برام با یک کامنت زیبا بهم انرژی بدین باشههههههههه؟؟؟؟🥺🥺🥺🥺🥺🥺💋💋💋
- ۳۳
- ۱۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط