آه ای کاش دلم این همه دلتنگ نبود
آه ای کاش دلم این همه دلتنگ نبود
کاش لب های تو با من به سر جنگ نبود
کاش این فاصله با طعم غزل پُل می شد
بغض در بَطن گلو خورده گره، شُل می شد
کاش با قصّه ی تلخ من و تو یک ما بود
لانه ی گرم کلاغ آخر آن پیدا بود
باغ آلوچه ی این کهنه غزل گُل می داد
حرف حرفِ نفسم را نفست هُل می داد
ابر این سینه ی بارانی من نَم می زد
سرطان غمِ تو بر دل من کَم می زد
کاش می شد قلمم چشم تو را می دزدید
کاش چشمت همه ی جرم مرا می بخشید
خسته ام از غم این دوری و می دانی تو
بی تفاوت گِله می بینی و می خوانی تو
سایه ای خم شده ام محوِ در این خطّ عبور
تو گریزان ز منِ جن زده و من ز تو دور
شانه ی دلبریت زیر سرم بود قدیم
خفقانی شد و اینگونه چه خاموش شدیم
کوره راهی شده این مثنویه خسته ببین
چشم بر حال من و غصّه ی تو بسته ببین
باز از یاد تو در سینه چه غوغایی شد
دل من دربدر و کولی هر جایی شد
باز این آخر شعرم به خیالت پیوست
داستانی شد و با فکر محالت پیوست
باز باران شد و من یاد خدا افتادم
غزلی از تو و....ای وای ز پا افتادم...
کاش لب های تو با من به سر جنگ نبود
کاش این فاصله با طعم غزل پُل می شد
بغض در بَطن گلو خورده گره، شُل می شد
کاش با قصّه ی تلخ من و تو یک ما بود
لانه ی گرم کلاغ آخر آن پیدا بود
باغ آلوچه ی این کهنه غزل گُل می داد
حرف حرفِ نفسم را نفست هُل می داد
ابر این سینه ی بارانی من نَم می زد
سرطان غمِ تو بر دل من کَم می زد
کاش می شد قلمم چشم تو را می دزدید
کاش چشمت همه ی جرم مرا می بخشید
خسته ام از غم این دوری و می دانی تو
بی تفاوت گِله می بینی و می خوانی تو
سایه ای خم شده ام محوِ در این خطّ عبور
تو گریزان ز منِ جن زده و من ز تو دور
شانه ی دلبریت زیر سرم بود قدیم
خفقانی شد و اینگونه چه خاموش شدیم
کوره راهی شده این مثنویه خسته ببین
چشم بر حال من و غصّه ی تو بسته ببین
باز از یاد تو در سینه چه غوغایی شد
دل من دربدر و کولی هر جایی شد
باز این آخر شعرم به خیالت پیوست
داستانی شد و با فکر محالت پیوست
باز باران شد و من یاد خدا افتادم
غزلی از تو و....ای وای ز پا افتادم...
- ۴.۱k
- ۰۹ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط