{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لحظهء خلقت من، حال خدا خوب نبود

لحظهء خلقت من، حال خدا خوب نبود
ورنه در خاطر من اين همه آشوب نبود

گِل من را به غم غربت چشم تو سرشت
از الست مست توام، صحبت مشروب نبود

مُهر عشق تو به پيشاني من خورد و زدند
قسمتت جز به من خسته كه منسوب نبود!

دين من، مذهب من، خندهء زيباي تو شد
مثل من هيچ كسى دلخوش و پاكوب نبود

آرزوى همه بودي و شدي حسرت من!
آنچه امروز شد، آن روز كه مكتوب نبود

عذر تقصير! اگر دل به نگاهت بستم
عشق من! آينه چون چشم تو مجذوب نبود

تو شدي سهم من از ماترك ملك پدر!
آن زماني كه دلي عاشق محبوب نبود

اينچنين بي كس و تنها و پريشانم اگر
لحظهء خلقت من حال خدا خوب نبود...


#محمدباقر_الستی
دیدگاه ها (۱)

‍  گوئیا عزم ندارد که شود روز امشبیا درآید ز در آن شمع شب اف...

دلم وقتي كه مي‌گيرد تو مي‌آيي به ديدارمبه من آهسته ميگويي "ع...

سوختم این سوختن را هم نگارم دید و رفتبی صدا در خود شکستم بی ...

‍  من اگر نظر حرام است بسی گناه دارمچه کنم نمی‌توانم که نظر ...

پیامبر خدا چنین بود ...

نگاه از زیر پرده .جونگکوک با شنیدن ریتم آهنگ سر تکون میداد ز...

عشق یک طرفه پارت 7ویو ات بعد این که رفتیم خونه چون ناهار خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط