دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد

دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد

من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد

من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم

که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد

همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم

چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد

ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان

همه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد

به هوای باغ مرغان همه بالها گشاده

به شکنج دام مرغی چه کند که پر ندارد

بکش و بسوز و بگذر منگر به این که عاشق

بجز این که مهر ورزد گنهی دگر ندارد

می وصل نیست وحشی به خمار هجر خو کن

که شراب ناامیدی غم درد سر ندارد


#وحشی_بافقی
دیدگاه ها (۲)

دگر آن شبست امشب که پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی ا...

🍒🌱من و زخمِ تیزدستی که زد آن‌چنان به تیغمکه سرم فتاده بر خاک...

🍒🌱من و زخمِ تیزدستی که زد آن‌چنان به تیغمکه سرم فتاده بر خاک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط